{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LOOKING FOR YOU

LOOKING FOR YOU
PART : ⁸

۷ جولای ۲۰۲۶
نور ملایم صبح از لای پرده‌ها وارد اتاق شد، جونگکوک با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شد. چند لحظه همان‌طور روی تخت ماند و به سقف خیره شد ،دیشب...برخلاف همیشه خواب های عجیبش را ندیده بود اما به جایش چهره‌ی همان مردی که دیروز وارد کافه شده بود، تمام شب توی ذهنش می‌چرخید. آهی کشید و از تخت پایین آمد
جونگکوک: اصلا چرا دارم بهش فکر می‌کنم؟!
با خودش زمزمه کرد و از اتاقش بیرون رفت، بوی نان تست و تخم‌مرغ فضای خونه را پر کرده بود و مادرش مشغول آماده کردن صبحانه بود. جونگکوک وارد آشپزخونه شد
جونگکوک: صبح بخیر
وقتی جونگکوک سر میز نشست، مادرش لبخندی زد
م.ج : امروز سرحال‌تری
جونگکوک لیوان شیر را برداشت
جونگکوک: معلومه؟
م.ج : آره... حداقل دیگه اون قیافه‌ی خسته‌ی همیشگی رو نداری
جونگکوک لبخند کمرنگی زد
جونگکوک: دیشب... خوابی ندیدم
مادرش برای لحظه‌ای دست از کار کشید
م.ج : جدی؟
جونگکوک سری تکان داد
جونگکوک: آره...
م.ج :خیلی خوبه

...........

کافه مثل همیشه شلوغ بود و صدای آسیاب قهوه، بخار دستگاه اسپرسو و صحبت مشتری‌ها فضای کافه را پر کرده بود. جونگکوک پشت پیشخوان ایستاده بود و سفارش‌ها را آماده می‌کرد و هر چند دقیقه ناخودآگاه به در نگاه میکرد، انگار منتظر کسی بود اما نمی‌دونست چرا
بلاخره ، موقع غروب آفتاب صدای زنگ بالای در کافه بلند شد که نشان از ورود کسی بود. جونگکوک طبق عادت لبخند کوتاهی زد، بدون اینکه سرش را بالا بیاورد
جونگکوک: خوش اومدین
همزمان مشغول تمیز کردن دستگاه اسپرسو بود. چند ثانیه بعد، صدای قدم‌هایی آرام نزدیک پیشخوان شد
تهیونگ: یه آمریکانوی گرم
دست جونگکوک برای لحظه‌ای روی پارچه ثابت ماند ، انگار خشکش زد. این صدا آشنا بود. سرش را بالا آورد، همان مرد ، همان کت‌وشلوار مشکی ، همان نگاه سردی که نمی‌شد چیزی ازش فهمید. فقط این بار... انگار خستگی از چهره‌اش می‌بارید. جونگکوک خیلی آرام سر تکان داد
جونگکوک: حتما
دانه‌های قهوه را داخل آسیاب ریخت و دستگاه با صدای همیشگی‌اش شروع به کار کرد. تهیونگ مثل دفعه‌ی قبل کنار پنجره نشست اما این بار...نگاهش بیشتر از اینکه بیرون را تماشا کند، بی‌اختیار سمت پیشخوان می‌رفت. هر حرکت جونگکوک...هر بار که لیوانی برمی‌داشت...یا با دقت شیر را بخار می‌داد...برایش بیش از حد آشنا به نظر می‌رسید ، انگار...قبلاً بارها همین صحنه را دیده بود ولی نه تو یه کافه ، نه با این دستگاه‌ها، جای دیگری ،و شاید....زمان دیگری...
جونگکوک: آمریکانوی شما آماده‌ست
و لیوان کاغذی رو روی میزش گذاشت و باعث شد تهیونگ از فکر بیرون بیاد.
تهیونگ : ممنون
جونگکوک لبخند کمرنگی زد و دوباره به کارش برگشت
چند دقیقه بعد...
در کافه دوباره باز شد و زن جوانی همراه پسر کوچکش وارد شدند . پسرک تقریباً پنج یا شش ساله بود و همان لحظه که وارد شد، با ذوق از دست مادرش جدا شد و شروع کرد به دویدن داخل کافه.
مامان بچه : مراقب باش ، میخوری زمین
اما دیر شده بود ، پای پسر به پایه‌ی صندلی گیر کرد و تعادلش را از دست داد و روی زمین افتاد ، چند ثانیه بعد صدای گریه‌ی بلندش داخل کافه پیچید. مادرش سریع به سمتش رفت ،اما قبل از اون...جونگکوک از پشت پیشخوان بیرون آمد و آرام مقابل پسرک زانو زد
جونگکوک: آخ... خیلی دردت گرفت؟
پسرک با چشم‌های پر از اشکی سر تکان داد. جونگکوک لبخند کوچکی زد و از جیب پیش‌بندش یک شکلات کوچک بیرون آورد و آن را جلوی پسر گرفت
جونگکوک: بیا یه مسابقه بدیم
پسر : چه مسابقه‌ای ؟!
میان گریه هاش پرسید
جونگکوک هر کی زمین بخوره و بعدش سریع گریه‌شو قطع کنه...یه شکلات جایزه می‌گیره
پسرک چند لحظه به شکلات نگاه کرد بعد کم‌کم گریه‌اش بند آمد و با خوشحالی شکلات را گرفت. جونگکوک هم خیلی آرام دستش را روی سرش کشید
جونگکوک: آفرین...حالا یه قهرمان شدی
پسرک خندید ، مادرش با لبخند از جونگکوک تشکر کرد
تمام این مدت تهیونگ حتی یک بار هم نگاهش را از جونگکوک برنداشته بود. ناگهان همه چیز دوباره محو شد. حیاط بزرگ یک عمارت ، نور گرم آفتاب ، پسر جوانی با لباس خدمتکار....روی زانوهاش نشسته بود و پارچه ای دور زخم روی زانوی بچه یکی از خدمتکاران که زمین خورده بود می‌پیچید
جونگکوک : حالا بهتری ؟
پسر بچه با بغض سر تکون داد و او...همان لبخند را زد ، همان لبخند...که چند لحظه قبل روی صورت جونگکوک دیده بود . چهره خدمتکار و بچه ناواضح بود ، هردو آروم از روی زمین بلند شدند و تا تهیونگ خواست چهرشون رو ببینه صدای افتادن قاشق روی زمین باعث شد به خودش بیاد .

بقیش جا نمیشه تو کامنتا :)
دیدگاه ها (۱)

LOOKING FOR YOUPART : ⁷درِ بزرگ انبار فلزی با صدای بلندی باز...

LOOKING FOR YOUPART : ⁶برای لحظه ای هیچ‌کدام چیزی نگفتند ، ف...

LOOKING FOR YOUPART : ⁵۶ جولای ۲۰۲۶کای فلش مموری را روی میز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط