{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

spy×family

spy×family
فصل•۲•پارت•۵•
دامیان دست آنیا رو میگیره می‌بره تو راهرو
بهش میگه: آنیا... تو خودت این نامزدی رو میخوای؟

آنیا تو ذهنش: نه ... چون تو دوسم نداری و من نمی‌خوام مایه عذاب کسی باشم... مخصوصا اینکه شما دو تایین(داداش دامیان منظورشه)

آنیا: اره.... می‌خوام .. نخوام هم مجبورم که بخوام


دامیان: ولی من نه..... نمی‌خوام

تو ذهنش: من .... نمیدونم ولی وقتی این دختره کله صورتی هست من آدم دیگه ای میشم..... برای همین باید دور بمونم ازش)


آنیا: به هرحال این نه به خواست منه نه تو ولی کاریش نمیشه کرد. همیشه اونجوری نمیشه که ما فکر میکنیم. و برمیگرده و می‌ره پایین

و دوباره دامیان تا انیا از دیدش محو بشه نگاش می‌کنه


دامیان: چرا اینقدر منطقی حرف میزنه؟


خلاصه آنیا می‌ره بخوابه و کلا تموم میشه

و فردا میشه

(داناوان استثنا اون رو روز خونه بود و از فردا اینقدر کار داره کلا خونه نیست)


آنیا صبحونه میخوره و کلا می‌ره تو اتاق و کلا در نمیاد)
دامیان طبقه پایین میشنینه رو مبل

ملیندا: آنیا چرا درنمیاد؟ از اون اتاق

دامیان: ول کن مامان بهتر...

ملیندا: دامیان... چرا اینقدر در برابر آنیا گارد داری؟

دامیان: گارد ندارم مامان. فقط ب
وقتی بدون اینکه کسی ازت بپرسه آیا میخوای نامزد کنی؟ یا ادامه تحصیل بدی؟ یا الان خیلی برای این موضوع کوچیکی؟ نتیجه میشه این

ملیندا: اولا از اون هم کسی نپرسید ولی اون مثله یک خانوم رفتار می‌کنه و دوما کسی نگفت نمیتونی ادامه تحصیل بدی
سوما تو ماه بعدی۱۸ ساله میشی وفکر می‌کنی کوچیکی؟


دامیان: خب چجوری با این دختر برم مدرسه همینجوری همه جا شایعه است و مدیر ... واییی مامان خودت برو مدرسه درست کن


ملیندا: باشه.‌... خودم حلش میکنم ولی نباید به هیچ عنوان باهاش تو مدرسه برخورد بدی داشته باشی چون تو از همون اول باهاش بد بودی آقای دامیان


دامیان:........


ملیندا: حالا پاشو برو ببین چرا از تو اون اتاق نمیاد بیرون.

دامیان: ماماننننن

ملیندا: دامیان.

دامیان: باشه

می‌ره بالا یه ضربه به در میزنه میگه: کله صورتی؟


آنیا جواب نمی‌ده

میگه آنیا ؟

آنیا جواب نمی‌ده

دامیان: درو باز میکنم

درو باز می‌کنه میبینه آنیا رو زمین افتاده..

دامیان: آنیااااااااااا.... اون رو بلند می‌کنه ( کول نمیکنه ها اون مدلی که لوید یور و آنیا رو تو کشتی بلند کرد اون مدلی)

می‌بره طبقه پایین
دامیان: اورژانس خبر کنیدددد

ملیندا: چ.چیشده؟؟؟؟

دامیان: کف زمین افتاده بود

ملیندا: وای خدای من...


دیمیتریوس میاد پایین میگه: چیشدع (خیلی آروم)
و خودش یکم بعد می‌فهمه و دوباره می‌ره بالا

میرن بیمارستان ولی خیلییی باکلاس و انیا تو VIP ترین بخشه و خیلی باکلاس

نیم ساعت بعد:
ملیندا: دکتر چه اتفاقی برا عروسم افتاده؟

دامیان که لبو شده دوباره

دکتر: این نشانه داروئه یکی بهش سم ادرونلویکیح (به اسمش دقت نکنید) داده
بدنش رو شستشو دادیم ..... چند ساعت دیگه ترخیصش میکنیم(مرخص میشه+)

ملیندا: وای خدارشکر..... ولی سم ؟ دارو؟ چیییییی؟

دامیان: مامان منظورشون چیه


ملیندا: ولی دکتر این سم چجوری استفاده میشه

دکتر: معمولا توی آب . غذا و یا حتی به عنوان قرص ویتامین به خورد آدم میدن


ملیندا: میدونستم کار خودشه.....


دامیان : چیییی ؟؟؟

« پارت بعد تو راهه حمایت کنید » 🫀🥹
دیدگاه ها (۸)

رمان درخواستی

ادامهبعد دامیان میره خونه پیش انیا انیا رو تخت نشسته بود و د...

آوای شب

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

ادامهانیا میاد بیوفته.........لوکاس می گیرت.شدامیان از عصبان...

تو منو دوست داری؟پارت ۳۳ (پارت اخر)ویو دامیان چند روز می‌گذر...

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط