spyfamily
spy×family
فصل •۲•پارت•7•
ملیندا میره دنبال آنیا
آنیا روی ویلچر نشسته و قیافش یه حالت ناراحته
ملیندا میاد و آنیا رو میبینن سریع بغلش میکنه میگه: عزیزم خوبی؟ تو امانت مایی..
آنیا: باشه خانم دزموند..نگران نباشید خوبم..
ملیندا آنیا رو سوال ماشین میکنه و میرن خونه
آنیا با ویلچر وارد خونه میشه
دامیان نا خود آگاه(دقت کنید ناخوداگاه..) میره بغل آنیا
دامیان: خوشحالم که حالت خوبه..
آنیا خیلی سرخ میشه
ذهن دامیان: خدارشکر... اگر اتفاقی میافتاد من چی.... چی داری میگی دامیان
و یهو دامیان میاد بیرون از بغل و میگه: اهم... ببخشید خوبه حالت خوبه همین
آنیا میخنده و میگه : خیلی ممنونم
ولی میخوام برم تو اتاقم اشکال نداره؟
ملیندا: نه آنیا باید هویج و آب چغندر بخوری
آنیا: گانننننننننننننننننننن!!!
زیرلب: من چغندر و هویج دوست ندارم...
خلاصه بزور بهش آب هویچ و چغندر و اینا میدن
ملیندا : حالا میتونی بری تو اتاقت عزیزم او ولی تو نمیتونی....
دامیان. میتونی ببریش بالا؟
دامیان: نه ماماننننننن من اینکارو نمیکنم خودت ببرش
دیمیتریوس خیلی خیلی یهویی: من میبرمش..(نویسنده: جون بابا عشقی ستون🤣)
ملیندا: اوه دیمیتریوس . مرسی.(با دیمیتریوس زیاد اوکی نیست چون اون خیلی. نزدیکه به باباش)
آنیا: گانننن...
دامیان: چی..چییی؟
(دامیان دستاش رو مشت کرده)
دیمیتریوس میاد و آروم آنیا رو همینطوری که گفته بودم بغل میکنه آنیا سرخ(🤏🏻اینقدر) میشه (نویسنده: اگر مانگا رو خونده باشید دیمیتریوس خیلی کراشه ههه)
و آنیا رو رو تختش میزاره و بعد ویلچر رو از پایین میاره و میبره تو اتاقش
آنیا: ام.. خب.. خیلی ازت ممنونم...
دیمیتریوس:قابلی نداشت.(بسی آروم )
و درو میبنده و میره
آنیا در صدمی از ثانیه:🥱😴
دیمیتریوس میره پایین که آب بخوره
دامیان پشت دیمیتریوسه
دیمیتریوس برمیگرده میبینه دامیان دست به سینه وایساده میترسه
دامیان: از قصد اونکارو کردی نه؟
دیمیتریوس: هوم.. هنوز به کمکی که کردم فکر میکنی ؟
دامیان: اون نامزد منه نه تو
دیمیتریوس: ولی تو باهاش شبیه هرچیزی رفتار میکنی جز یه«نامزد» دلم به حال اون دختر میسوزه که گیر تو افتاده....
اگرم خیلی با این موضوع که من بغل کردم بردم مشکل داری خودت همون اول اینکارو میکردی ...
و سریعا آب رو میخوره و میره بالا
دامیان: ای حر..... (نمیتونه تکمیل کنه چون که دیمیتریوس رفته)
«بای بای»
فصل •۲•پارت•7•
ملیندا میره دنبال آنیا
آنیا روی ویلچر نشسته و قیافش یه حالت ناراحته
ملیندا میاد و آنیا رو میبینن سریع بغلش میکنه میگه: عزیزم خوبی؟ تو امانت مایی..
آنیا: باشه خانم دزموند..نگران نباشید خوبم..
ملیندا آنیا رو سوال ماشین میکنه و میرن خونه
آنیا با ویلچر وارد خونه میشه
دامیان نا خود آگاه(دقت کنید ناخوداگاه..) میره بغل آنیا
دامیان: خوشحالم که حالت خوبه..
آنیا خیلی سرخ میشه
ذهن دامیان: خدارشکر... اگر اتفاقی میافتاد من چی.... چی داری میگی دامیان
و یهو دامیان میاد بیرون از بغل و میگه: اهم... ببخشید خوبه حالت خوبه همین
آنیا میخنده و میگه : خیلی ممنونم
ولی میخوام برم تو اتاقم اشکال نداره؟
ملیندا: نه آنیا باید هویج و آب چغندر بخوری
آنیا: گانننننننننننننننننننن!!!
زیرلب: من چغندر و هویج دوست ندارم...
خلاصه بزور بهش آب هویچ و چغندر و اینا میدن
ملیندا : حالا میتونی بری تو اتاقت عزیزم او ولی تو نمیتونی....
دامیان. میتونی ببریش بالا؟
دامیان: نه ماماننننننن من اینکارو نمیکنم خودت ببرش
دیمیتریوس خیلی خیلی یهویی: من میبرمش..(نویسنده: جون بابا عشقی ستون🤣)
ملیندا: اوه دیمیتریوس . مرسی.(با دیمیتریوس زیاد اوکی نیست چون اون خیلی. نزدیکه به باباش)
آنیا: گانننن...
دامیان: چی..چییی؟
(دامیان دستاش رو مشت کرده)
دیمیتریوس میاد و آروم آنیا رو همینطوری که گفته بودم بغل میکنه آنیا سرخ(🤏🏻اینقدر) میشه (نویسنده: اگر مانگا رو خونده باشید دیمیتریوس خیلی کراشه ههه)
و آنیا رو رو تختش میزاره و بعد ویلچر رو از پایین میاره و میبره تو اتاقش
آنیا: ام.. خب.. خیلی ازت ممنونم...
دیمیتریوس:قابلی نداشت.(بسی آروم )
و درو میبنده و میره
آنیا در صدمی از ثانیه:🥱😴
دیمیتریوس میره پایین که آب بخوره
دامیان پشت دیمیتریوسه
دیمیتریوس برمیگرده میبینه دامیان دست به سینه وایساده میترسه
دامیان: از قصد اونکارو کردی نه؟
دیمیتریوس: هوم.. هنوز به کمکی که کردم فکر میکنی ؟
دامیان: اون نامزد منه نه تو
دیمیتریوس: ولی تو باهاش شبیه هرچیزی رفتار میکنی جز یه«نامزد» دلم به حال اون دختر میسوزه که گیر تو افتاده....
اگرم خیلی با این موضوع که من بغل کردم بردم مشکل داری خودت همون اول اینکارو میکردی ...
و سریعا آب رو میخوره و میره بالا
دامیان: ای حر..... (نمیتونه تکمیل کنه چون که دیمیتریوس رفته)
«بای بای»
- ۵.۷k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط