{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دنیا دیوارهای بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی

دنیا دیوارهای بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند.

نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت

نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید.

اما همیشه نسیمی از آن طرف  دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد.



کاش این دیوارها پنجره داشت و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.

شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم.


شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد



با این دیوارها چه می شود کرد؟


می شود اصلا فراموش کرد که دیواری هست و شاید می شود تیشه ای بر داشت و کند و کند


می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد


و شاید دریچه ای شاید شکافی شاید روزنی شاید....


دیوارهای دنیا بلند است و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار


مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.


گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار
دیدگاه ها (۳)

ما موظف به نیلوفر ابی بودنیمجه در مرداب لجن بسته چه در ابنما...

شعر از مجموعه رهایی از حمید مصدق مرگ نور راباور نمیکنمو مرگ ...

خیلی زیباس

تجربه ی سختیه

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

*.the Law of Violence.*

خالِ سیاهِ گوشه‌ی چشمت چه می‌کند با دل که بی‌قرارِ تماشای تو...

عاشقانه های شبنم

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط