داداشم روزنامه می خوند، بابام حواسش نبود رفت رو انگشت دست
داداشم روزنامه می خوند، بابام حواسش نبود رفت رو انگشت دستش، داداشم با نعره گوش خراشی گفت :هوووی مگه کوری؟!: O
سرشو آورد بالا دید بابامه بدونه اینکه بابام حرفی بزنه دوباره گفت :هوویو با خودم بودم، مادرزادیم کورم،!!! :
سرشو آورد بالا دید بابامه بدونه اینکه بابام حرفی بزنه دوباره گفت :هوویو با خودم بودم، مادرزادیم کورم،!!! :
- ۲۶۲
- ۲۳ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط