{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم دفترم

رفتم دفترم
یه زن بود و درمورد مشکلش پرسیدم
باهم صحبت کردیم انگار بهش تجاوز شده بود...
بعد از مدتی کارمون تموم شد
زن:ممنونم (بغض)
ا.ت:خواهش میکنم
خدانگهدار

اون زن رفت و منم دوباره رفتم پشت بوم
و به پسرا فکر میکردم
چشام پر از اشک شده بود
رقصنده ای بدون آهنگ هم وجود داره؟
نه
من رقصنده بودم و اونا اهنگم
الان هم ازدستشون دادم
(ایراد نگیرید رفتم تو فاز شاعری 🦥🤌)
یهو یه مرد کنارم نشست
صورتش رو پوشونده بود و
فقط می‌تونستم چشم هایش رو ببینم
آشنا بود ....خیلی آشنا
اما امکان ندارد.....

مرد:
دیدگاه ها (۳)

مرد:چرا تنها نشستی خاله جون؟ا.ت:ن..نامی ای..این توی؟نامجون:چ...

ا.ت ویو همراه با نامجون به یه عمارت رفتیم دلم برای پسرا تنگ ...

بچه ها حالم خوب نیست اینقدر عوق زدم که آوردم بالا پریودم هست...

کپی شده از https://wisgoon.com/armin_5

𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮 _ 𝟴 جونگکوک دلش را زد به دریا و سوجین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط