شعری از فريدون ارشدی
شعری از فريدون ارشدی
دلتنگی
باد بود يسنا
بادی غريب
جرات نكرديم از دريچه ي غروب
سرك بكشيم.
طوفان بود يسنا
از كجا بايد
مشتي خاك مي جستيم
كه بوي كبوتر و
ردپای ستاره را
با خود بياورد؟
بيا يسنا!
در پرتو اين ستاره ی سوخته
ردپاي باران را
تماشا كن.
دلتنگی
باد بود يسنا
بادی غريب
جرات نكرديم از دريچه ي غروب
سرك بكشيم.
طوفان بود يسنا
از كجا بايد
مشتي خاك مي جستيم
كه بوي كبوتر و
ردپای ستاره را
با خود بياورد؟
بيا يسنا!
در پرتو اين ستاره ی سوخته
ردپاي باران را
تماشا كن.
- ۴۳۲
- ۱۹ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط