{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در غلغله ی جمعی و «تنها» شده ای باز

در غلغله ی جمعی و «تنها» شده ای باز
آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی

فاضل نظری
دیدگاه ها (۰)

می‌کنم، تنها؛ از جاده عبور: دور ماندند ز من آدم‌ها. سایه‌ای ...

رفیق روزهای خوبرفیق خوب روزهاهمیشه ماندگار منهمیشه در هنوزها...

حال مرا نپرس که هنجارها مرامجبور می‌کنند بگویم که بهترمنجمه ...

و زیر سایه‌ی آن بانیان سبز تنومندچه خوب یادم هستعبارتی که به...

عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماندخوش باش کز جفای تو، این نیز ب...

بوی قهوه این باراشیا را آشفته کردهفنجان نشسته ی صبحمشاجره ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط