{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در غلغله ی جمعی و «تنها» شده ای باز

در غلغله ی جمعی و «تنها» شده ای باز
آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی

فاضل نظری
دیدگاه ها (۰)

می‌کنم، تنها؛ از جاده عبور: دور ماندند ز من آدم‌ها. سایه‌ای ...

رفیق روزهای خوبرفیق خوب روزهاهمیشه ماندگار منهمیشه در هنوزها...

حال مرا نپرس که هنجارها مرامجبور می‌کنند بگویم که بهترمنجمه ...

و زیر سایه‌ی آن بانیان سبز تنومندچه خوب یادم هستعبارتی که به...

بامدادان که کبوترهابر لبِ پنجره‌ی بازِ سحر غلغله می‌آغازند،ج...

وقتی شب دهان باز می‌کند تا زمزمه کند، صدایش دیگر نجوای باد ن...

خطی کشید روی تمام سوال‌هاتعریف‌ها، معادله‌ها، احتمال‌هاخطی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط