عشق رآ در وجودش پنهآن کرده بود

عِشق رآ دَر وجودَش پِنهآن کَردِه بود~
پَتویی گَرم رویَش کِشیدِه بود•
و بِه زَبآنَش نِمی آوَرد°
تآ نَکُنَد روزی سَرمآیِ بی تَوَجُهی مَریضَش کُنَد...
امآ آنقَدر پِنهآنَش کَرد تآ عِشق تَکثیر شُد!
هَر روز بیشتَر و بیشتَر میشُد•
آنقَدر زیآد شُد تآ تَمآمِ وجودَش رآ فَرآ گِرفت~
عِشق مِثلِ ویروسی شُده بود،
کِه هیچ دآرویی دَرمآنَش نِمی کَرد•
پِزِشکآن از تشخیص و مُعالِجِه اش عآجِز بودَند•
آن هآ حَرف میزَدَند•
امآ دُختَرَک نِمی شِنید•
فَقَط خودَش می دآنِست کِ روحَش،
سآل هآ پیش~
بآ طَنآبی کِه از عِشق سآختِه شُدِه بود•
خودَش رآ دآر زَدِه بود•
هَمآن عِشقی کِ بِ جآیِ انبآر شُدَن•
بآیَد در گوشِ مَعشوقَش پَرتآب میشُد•
امآ تَرس مآنِعَش شُدِه بود•
تَرسِ بی تَوَجُهی~

#sadaf_ab
#sd_ab
#♥ ️
دیدگاه ها (۶۱)

کآش انسآن هآ دو زِندِگی دآشتَند~👐 نیمی دَر خوآب و نیمی دَر...

عِشق رآ بَردآشت و از قَلب بیرون رَفت~کَمی بآلآتَر از قَلب، ت...

فآصِله ی بینِمآن یَخ زَده بود~👐 هَرچِه بیشتَر بَرآیِ بِ هَم...

دوستَش دآشت~امآ هَربار میخوآست حَرفی بِزَنَد°نِصفِ کَلآمَش ر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۱ ترس رفتن داشت همه وجودم رو...

تک پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط