{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قضاوت زودهنگام ممنوع

قضاوت زودهنگام ممنوع
دختر کوچولوی ملوس دو تا سیب در دو دست داشت. در این موقع مادرش وارد اطاق شد. چشمش به دو دست او افتاد. گفت، "یکی از سیباتو به من میدی؟" دخترک نگاهی خیره به مادرش انداخت و نگاهی به این سیب و سپس آن سیب. اندکی اندیشید. سپس یک گاز بر این سیب زد و گازی به آن سیب. لبخند روی لبان مادرش ماسید. سیمایش داد میزد که چقدر از دخترکش نومید شده است. امّا، دخترک لحظه‌ای بعد یکی از سیب‌های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت، "بیا مامان این سیب شیرین‌تره!" مادر خشکش زد. چه اندیشه‌ای به ذهن خود راه داده بود و دخترکش در چه اندیشه بود.
هر قدر باتجربه باشید، در هر مقامی که باشید، هر قدر خود را دانشمند بدانید، قضاوت خود را اندکی به تأخیر اندازید و بگذارید طرف مقابل شما فرصتی برای توضیح داشته باشد.
دیدگاه ها (۴)

ﺭﻭﺯﯼ شخصی به خدﺍ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﮐرد ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻣ...

جای ماهی کجاست؟ در دریاپس چرا زیر خاک‌ها بودند؟ماهی و خاک! ق...

قانونی داریم که همیشه صادق است:""ما به محیط مان عادت می کنیم...

وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم ...در طبقه دهم زن ...

یون‌وو انتظار این را داشت و خودش را آماده کرد بوددخترک با حر...

یون‌وو انتظار این را داشت و خودش را آماده کرد بوددخترک با حر...

✨On the way to liberation{ part ۳ }🌷× دخترک سرشو بالا آورد ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط