{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب مهتاب و کوچه ی خلوت

شب مهتاب و کوچه ی خلوت
بوف کوری که میزنه فریاد
‌ قلب من زیر اون چنار بلند
روبروی خیال تو وایساد
باز چشمای صاف و آبی تو
بازم اون خنده های کوتاهت
باد میزد کنار موهاتو
از روی قرص صورت ماهت
هرشب اینجام و هرشب اینجایی
با لباسای آخرین دیدار
چند نفر گوش وایسادن انگار
توی اون خونه،پشت اون دیوار
هیچ حرفی نمی زنی با من
فقط از این خوشم که میخندی
وقت قرصام که میرسه هرشب
چشمای بازمو تو می بندی
دیدگاه ها (۵)

نامت همین که می گذرد بر زبان من...بوی بهشت میرسد از عمق جان ...

من درباره تو به آن‌ها نگفته‌اماما تو را دیده‌اند کهدر چشمانم...

آنقدر در دل نشستى كز زبان اقرار ريخت بر زبان هر چه نيامد بر ...

میزنم سازی بیا، امشب به سازم ساز کن دلبری کن از من و امشب بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط