{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نامت همین که می گذرد بر زبان من

نامت همین که می گذرد بر زبان من...
بوی بهشت میرسد از عمق جان من
تنها میان خِیلِ خیالت نشسته ام...
افتاده چشم های تو امشب به جان من
جاری شود به دفتر شعرم شبیه رود
با یاد سروِ قدِّ تو، طبع روان من
موی ات شبیه جاده ی ابریشم است و باز
راهی شده است سوی رُخَت کاروان من...
دیدگاه ها (۳)

من درباره تو به آن‌ها نگفته‌اماما تو را دیده‌اند کهدر چشمانم...

در تماشای تو یک خلق فریبت خوردندچون تو یک وهم،،به مانند سرا...

شب مهتاب و کوچه ی خلوتبوف کوری که میزنه فریاد‌ قلب من زیر او...

آنقدر در دل نشستى كز زبان اقرار ريخت بر زبان هر چه نيامد بر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط