یان مارتل نویسنده کانادایی مینویسد که:
یان مارتل نویسنده کانادایی مینویسد که:
همیشه کسانی هستند که دفاع از خدا را وظیفهی خود میدانند، انگار که واقعیت مطلق، چارچوب نگهدارندهی وجود، چیزی ضعیف و بیدفاع است.
این آدمها از کنار بیوهای بر اثر جذام از شکل افتاده که چند سکه گدایی میکند رد میشوند، از کنار کودکان ژنده پوشی که در خیابان زندگی میکنند رد میشوند
اما اگر کمترین چیزی علیه خدا ببینند داستان فرق میکند...
چهره هایشان سرخ میشود، سینههایشان را بیرون میدهند، کلمات خشم آلودی به زبان میآورند!
میزان خشمشان حیرت انگیز است!
نحوهی برخوردشان هراس آور است!
این آدمها نمیفهمند که باید در درون از خدا دفاع کرد، نه در بیرون...
آنها باید خشمشان را متوجه خودشان کنند...
همیشه کسانی هستند که دفاع از خدا را وظیفهی خود میدانند، انگار که واقعیت مطلق، چارچوب نگهدارندهی وجود، چیزی ضعیف و بیدفاع است.
این آدمها از کنار بیوهای بر اثر جذام از شکل افتاده که چند سکه گدایی میکند رد میشوند، از کنار کودکان ژنده پوشی که در خیابان زندگی میکنند رد میشوند
اما اگر کمترین چیزی علیه خدا ببینند داستان فرق میکند...
چهره هایشان سرخ میشود، سینههایشان را بیرون میدهند، کلمات خشم آلودی به زبان میآورند!
میزان خشمشان حیرت انگیز است!
نحوهی برخوردشان هراس آور است!
این آدمها نمیفهمند که باید در درون از خدا دفاع کرد، نه در بیرون...
آنها باید خشمشان را متوجه خودشان کنند...
- ۸۰۶
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط