{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خطایت هر چہ بود آدم .......

خطایت هر چہ بود آدم .......
بہ جرم سیب دزدیدن، تو را از خویش پر دادند !!
ولے آدم نڪن باور؛.........
تو را با چیدن یڪ سیب پر دادند؟!
خطایت عشق حوا بود .......
گمانم عاشقش بودے !!
بہ چشمت عشق را دیدے ......
براےِ خاطر حوا تو آن شب سیب را چیدے؟!
چہ رازے پشت این سیب است؟!
ڪہ ما را در بہ در کردے،......
از آن مٱواےِ روحانے .........
به این دنیاےِ ظلمانے .......
من از ابهام مےترسم .........
من از تکرارِ این فرجام مےترسم ......
چنان گنگ است این قصہ ........
چنان تاریڪ و پنهان است ........
ڪہ از ترس سقوطے تلخ ..........
من از بوییدن یڪ سیب بد هنگام مےترسم!!
دیدگاه ها (۳)

همینه که هست... ←✘نه دوست دارموهامو رنگ کنــم....نه تا ساعت ...

حرف نداره

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :جسم و بدن انسان نیز هم...

،‎شما که نبودید؛ اما خدای‌تان بود. می‌تواند گواهی بدهد راه م...

پارت معرفی

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط