{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق‌یهویی⁹

عشق‌یهویی⁹
تهیونگ‌ویو
وا این چرا وقتی منو میبینه صورتش از این رو ب اون رو میشه؟
ات ـ کوکککککک فردا میریم بارر*ذوق*
کوک ـ عرررر..
ات ـ خوب...بخابیم زود باید بیدار بشیم
کوک ـ میشه بازم پیش تو بخابم؟
ات ـ یس
کوک ـ خرگوش خودمی😂
ات ـ تو خرگوشی ن من😂
کوک ـ موافقم
تهیونگ‌ویو
امشبم قراره گردنم بشکنه..(پسر بدبختم..)
.
.
(فردا بعدازظهر)
ات‌ویو
از خاب بیدار شدم
تو بغل کوک گم شده بودم
راستش ی احساساتی دارم..
احساس میکنم کوکو دوس دارم(گوه میخوری😐)
کوک ـ هومممم...تو از کیه بیداری؟
ات ـ سلام خرگوشی..تازه بیدار شدم
کوک ـ خوبه...*دوباره خابید*
ات ـ یااا ولم کننن
کوک ـ نمیخام
ات ـ مگه دست توعه؟
کوک ـ بعلـ...
تهیونگ ـ خفه نمیشین ایا؟ اخ گردنم
ات ـ برو اتاق مهمون بخاب خو
تهیونگ ـ نمیخام
ات ـ خونخا...ساعت چنده؟..شتتتت³؟
کوک ـ چییی؟
تهیونگ ـ جانممم؟
ات ـ مامان چرا بیدارم نکرد؟
رفتم پایین دیدم ی نامه روی میزه
متن نامه:
سلام دختر قشنگم
منو مامان و بابای تهیونگ و بابات چند روز خونه نیستیم
خونه رو ب اتیش نکشینا
_از طرف مامانی
ات ـ بچهاا مامانینا چند روز خونه نیستننن
کوک ـ عه خوبه
*ویو شب*(اتفاق خاصی نیوفتاد)
ات ـ آماده این؟
تهیونگ،کوک ـ اره
ــ
حیمایت؟
دیدگاه ها (۲۸)

عشق‌یهویی¹⁰ات‌ویورفتم تدی اتاق و لباسمو عوض کردم...جون چ جیگ...

بچها لباسارو یادم رفته بودشرمنده

عشق‌یهویی⁸لیساویوواو رقصش عالیه! لیسا ـ شمارتو میدی؟ ات ـ چر...

من خودم بچه‌ی طلاقمخانوادم بقدری سختگیرن نمیزارن تا سر کوچه ...

وقتی عضو هشتمی و ...

شب تولدمپارت 8ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده) جونگ کوک: ا...

بانوی منPart:13ا.ت با چشم های اشکی نگاه مادر جونگ کوک کرد ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط