آن سوی ذهن...
آن سوی ذهن...
نام توست!
همان کنج،
همان گوشه،
که گاه لحظات شعر خوان من است،
گاه مرور بودنت،
و گاه...!
.........
چه خوب،چه بد
چه تلخ،چه شیرین
سفره ی یادت پهن است...
و تو!
بی آنکه ببینی،
شراب خواره ی سیمایت،
مسافر دیدگانت،
و بیمار خنده هایت،
کنارت نشسته ام...
.........
میدانم که میخوانی،
و میدانی که قلم با تو چه گفت،
که پوپک سرمازده در عمق نگاهت،
میان کوران غم زده ی نبودن هایت،
کم رمق در جست و جوی ایمنگاه آغوشت،
شکسته پر و بال میزند
نام توست!
همان کنج،
همان گوشه،
که گاه لحظات شعر خوان من است،
گاه مرور بودنت،
و گاه...!
.........
چه خوب،چه بد
چه تلخ،چه شیرین
سفره ی یادت پهن است...
و تو!
بی آنکه ببینی،
شراب خواره ی سیمایت،
مسافر دیدگانت،
و بیمار خنده هایت،
کنارت نشسته ام...
.........
میدانم که میخوانی،
و میدانی که قلم با تو چه گفت،
که پوپک سرمازده در عمق نگاهت،
میان کوران غم زده ی نبودن هایت،
کم رمق در جست و جوی ایمنگاه آغوشت،
شکسته پر و بال میزند
- ۵۶۹
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط