{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم را گذاشته ام سر طاقچه خاطرات قدیمی مان

دلم را گذاشته ام سر طاقچه خاطرات قدیمی مان
تو که رفتی یادت هست ؟
از همان روز
دلم را نتکانده ام
گذاشته ام غبار خاطرات روی آن آنقدر بنشیند
تا خودت بیایی
دلم را از روی طاقچه برداری
غبارش را به دمیدن نفسی برگیری
و باز سر جایش بگذاری
خودت هم بیایی همان جای قدیمی ات بنشینی
و باز هم من می شوم همان
همان قدیمی خودت . . . ...
دیدگاه ها (۱)

تو زندگیت هیچ وقت نذار هر کسی از را رسید باساز دلت تمرین نوا...

❣ بیخودی نیست که اسم گل ها را از اسم زن ها انتخاب کرده اند ،...

« اگر ماه بودم، به هر جا که بودم،»دل مهربان تو را می ستودم و...

آن سوی ذهن...نام توست!همان کنج،همان گوشه،که گاه لحظات شعر خو...

p8جنا روی مبل کنار سویون نشسته بود و فنجان چای را در دستش گر...

برادرناتنیفصل سوم part 4ات: برگشتم خونه ی دوش گرفتم و لباس ...

سناریو قفل آبی پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط