{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم را گذاشته ام سر طاقچه خاطرات قدیمی مان

دلم را گذاشته ام سر طاقچه خاطرات قدیمی مان
تو که رفتی یادت هست ؟
از همان روز
دلم را نتکانده ام
گذاشته ام غبار خاطرات روی آن آنقدر بنشیند
تا خودت بیایی
دلم را از روی طاقچه برداری
غبارش را به دمیدن نفسی برگیری
و باز سر جایش بگذاری
خودت هم بیایی همان جای قدیمی ات بنشینی
و باز هم من می شوم همان
همان قدیمی خودت . . . ...
دیدگاه ها (۱)

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

THE FIRST KISSPART: 8بعد از حرفم سکوت کرد دوباره به سمت خونه...

پارت بعدی 🎀عصر همان روز...ات جلوی کافه ایستاده بود و چند ثان...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

🖤 مافیای منقسمت یازدهم | حقیقتی که نباید می‌فهمیدات تمام روز...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²¹﴿ویو راوی﴾دو روز بعد...مدرسه دوباره مث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط