{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم؟
حال همه خوب است، من اما نگرانم …

در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم

چیزی که میان تو و من نیست غریبی است
صد بار تو را دیده ام ای غم! به گمانم …

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم …

از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم …







فاضل نظری
دیدگاه ها (۴)

مجروح ِ دست‌های پر از آب و دانه‌اماز من مخواه پرکشم از آشیان...

نه از افسانه می ترسم نه از شیطاننه از کفر و نه از ایماننه از...

..باید تو را همیشه به دقت نگاه کردیعنی نه سرسری، سر فرصت نگا...

...هرچه کردم به خودم کردم و وجدان ِخودمپسر نوحم و قربانی طوف...

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم حال همه خوب است، من اما...

این چیست که چون دلهره افتاده به جانمحال همه خوب است- من اما ...

این چیست که چون دلهره افتاده به جانمحال همه خوب است- من اما ...

این چیست که چون دلهره افتاده به جانمحال همه خوب است- من اما ...

این چیست که چون دلهره افتاده به جانمحال همه خوب است، من اما ...

این چیست که چون دلهره افتاده به جانمحال همه خوب است- من اما ...

این چیست که چون دلهره افتاده به جانمحال همه خوب است- من اما ...

این چیست که چون دلهره افتاده به جانمحال همه خوب است- من اما ...

آن چیست که چون دلهره افتاده به جانمحال همه خوب است- من اما ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط