{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ددی جئون

ددی جئون

ات: بلند شدم که برم جونگکوک دستم رو گرفت ی هو ی حالی شدم ی حس عجیبی بهم دست داد ی حسی مثل عشق این برام عجیب نبود چون من واقعا جونگکوک رو دوست داشتم


جونگکوک: رفتم و دستش رو گرفتم کیم امشب به مهمونی مافیآیی میای دیگه نه؟


ات: اره جئون تو میای؟ مگه نگفتن باید پارتنر داشته باشی؟



لیا: من پارتنرشم میام دیگه؟

جونگکوک: اره لیارو باخودم میارم

ات: اهوم«عصبی» میبینمت جئون


ویو شب داخل بار «همون مهمونی»


ات: نشسته بودم روی میز و داشتم سوجو میخوردم«سوجو: ی نوع نوشیدنی که درصد علکل بالایی داره» که دیدم جئون اون دخترع بی ریخت هم اومدن دختره مثل کَنه چسبیده بود به جئون



جونگکوک: رفتم داخل بار دیدم اات با ی تیپ خفن زده بود خیلی جذاب بود«لباس ات اسلاید بعد» رفتم روی میز کنار ات نشستم



ات: اوووسلام جئون خوشتیپه چخبرا جذاب؛ لعنتی این دختره نچسبم باخودت اوردی فک نمی کردم بیاد..


جونگکوک: لیا رو نمی اودم خودمم نمیتونستم بیام

ات: اهوم خب چی می خوری؟

لیا: من ی ماچا میخورم...

ات: باتو نبودم«جدی»دختره اشغال خور تهش پس مونده استخون هامو بخوری

جونگکوک: اات بسه

لیا:« گریه علکی»

ات: اوووووووو جئون فک نکنم انقدر باهم صمیمی باشیم که منو به اسم کوچیک صدا کنی این دختره هم خیلی زر بزنه تیکه بزرگش گوششه.......

حمایت یادتون نره دوستون دارم تنکیو بای بای
دیدگاه ها (۴)

ددی جئون جونگکوک: تهیونگ؟ برگشت ومتعجب نگام کردتهیونگ: باصدا...

ددی جئون ات: بلندش کردم وبردمش تو ماشین جئون خونت کجاستجونگک...

ددی جئون جونگکوک: خجالت کشیده بود وقرمز شده بود. جدی شدم خب ...

ددی جئون فرداصبحات: از خواب باسر درد بدی بیدار شدم که یاد دی...

ددی جئون جونگکوک: باشهات: بریم صبحونه بخوریم جونگکوک: سری ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط