{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p45
جونگکوک‌ همه چیز رو بررسی کرد و عینکش رو عقب داد:« من یه لحظه میرم تا صبحونت رو بیارم؛ چیزی نیاز داشتی صدام کن. اگر نتونستی صدام کنی یا میتونی با موبایلی که کنارت گذاشتم بهم زنگ بزنی یا با مشت به زمین بکوبی، صداش رو میشنوم و میام پیشت!!! »

۸ دقیقه گذشت.
جونگکوک‌ میزی برای تهیونگ کنار وان گذاشت. پنکیک ها، میوه ها، شیر کاکائو، اوتمیل، کروسان و هرچیز دیگه ای که درست کرده بود رو به آرومی
روی میز چید.
چشم های تهیونگ بین اون صبحانه های خوشمزه می‌چرخید.
- دوست داری چی بخوری؟
«شکلات می‌خوام!!! »
- تهیونگ، شکلات صبحونه ی خوبی نیست. علاوه بر این، تو خونه شکلات ندارم..
برق چشمای تهیونگ از دست رفت:«ولی من شکلات میخوامم!!! »
- تو راه مدرسه برات میخرم، باشه؟
تهیونگ آروم شد و سرش رو به نشونه ی موافقت به بالا و پایین تکون داد.
- حالا دوست داری چی بخوری؟
تهیونگ با دقت همه چیز رو بررسی کرد:« دوست دارم..ام... کروسان می‌خوام با شیرکاکائو و یکم پنکیک.»
جونگکوک‌ عینکشو عقب داد و چاقوی کوچکی رو به آرومی برداشت و شروع کرد به قطعه قطعه کردن پنکیک و کروسان.
چنگال رو برداشت و زد وسط قطعه ای از کروسان.
دستش رو زیر کروسان گرفت و سمت دهن تهیونگ برد:« آآآ کن »
« شیرکاکائوت رو همراه کروسان و پنکیک میخوری یا میذاری بعدش؟»
تهیونگ درحالی که ملچ ملوچ میکرد به جونگکوک خیره شد:« همراهشش!!»
جونگکوک لیوان شیرکاکائو رو آروم سمت دهان تهیونگ برد که تهیونگ سرشو کج کرد:« لیوانش خیلی زشتهه، خوشم نمیاددد. »
- هوم.. پس گمونم امروز باید ببرمت خرید؟ میتونی ماک هم بخری. باید برای خودت وسیله بخری و تا هفته ی اینده میریم وسایلتو از خونتون برمیداریم. خوبه؟
تهیونگ دست به سینه به جونگکوک‌ خیره شد و سر تکون داد.
- پس حالا شیر کاکائوت رو میخوری؟
ــــــــ
۱۰ دقیقه بعد
تهیونگ صبحانش رو خورده بود. الان کمی سرحال تر بود. اما اصرار داشت هنوز قهره. به سختی می‌تونست یک قدم راه بره، پس جونگکوک اون رو تا تخت برده بود و حالا لباس های مدرسش رو تنش میکرد.
کیف تهیونگ رو مرتب کرد و بهش خیره شد:« تهیونگ، برات یک قطعه از کیک بستنی اسمارتیزیِ دیروز رو گذاشتم تو کیفت. زنگ اول بخور که آب نشه، باشه؟ مسکن هم گذاشتم زیپ جلوی کیفت. شکلات هم تو راه برات میخرم و میذارم تو کیفت. دیگه چی نیاز داری؟»
تهیونگ کمی فکر کرد به نگاهش رو به جونگکوک داد:«وقتی برام شکلات خریدی ژله هم بخرر!!»
جونگکوک‌ زیر لب هومی گفت و نگاهش رو به کیف تهیونگ داد:« فقط همین؟ باشه. پس دیگه چیزی نیاز نداری؟»
تهیونگ سرش رو به نشونه ی نه به چپ و راست تکون داد.
80لایک ۲۵۰کامنت ۲۵ بازنشر
دیدگاه ها (۱۹۱)

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p8 جونگکوک‌ با تعجب به اون...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p46۲۰ دقیقه ی بعد، رو به روی در مدرسه تهیونگ که...

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p7داشت وارد نقطه ی اوج اهن...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫p44پنج دقیقه طول کشید تا جونگ‌کوک با دستمال‌های ...

#pain #P⁵⁸تهیونگ: گریه نکن دیگه به جاش بیا پنکیک بخور. همشو ...

#pain #P⁵¹5 ماه بعد صبح طبق معمول جونگکوک زودتر از تهیونگ تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط