𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
p8
جونگکوک با تعجب به اون کامنت خیره موند و زمزمه کرد:« تو واقعا چی تو سرت میگذره، کیم؟»
تهیونگ دقیقاً به نقطهای ضربه زده بود که جونگکوک ماهها براش جون کنده بود، ولی هیچکس متوجهش نشده بود.
بقیه برای شکم شش تکه و چهره ی جذابش قلب میفرستادن، ولی کیم لایه ی ظاهری جونگکوک رو کنار زد و به تکنیکش نفوذ کرد.
«فکر کردی با این کلمه میتونی منو گیر بندازی، نه؟… باشه، بازیِ جالبی راه انداختی، کیم.»
فردا صبح، ساعت ۹
ویوی آقای پارک:
آقای پارک زودتر از بقیه به استادیو رسیده بود. پوشه ها مرتب بودن و برگه ی قرداد هارو با فاصله ای تنظیم شده روی میز چیده بود.
همونطور که توی ذهنش برای mv برنامه میچید صدای در که کوبیده شده بود توجهش رو جلب کرد و سرش رو بالا آورد.
تهیونگ بود. شلوار بگ پارچه ای مشکی رنگ و پیرهن مردونه ی زرشکی پوشیده بود.
- به موقع اومدی، کیم.
تهیونگ روی صندلی نشست، پاهاش رو روی هم انداخت و ابروش رو به بالا غوس داد:« انتظار دیگه ای داشتی، پارک؟»
- ۱،۲،۳
صدای پارک که کلمه ی سه رو تلفظ میکرد با صدای باز شدن در قاطی شد و جونگکوک درحالی که سرعت اسکیت بردش رو کنترل میکرد و آدامس بادکنکی ای که تو دهنش بود رو میجوید وارد شد.
تهیونگ با صدای بم که نه خیلی بالا بود و نه خیلی آروم لب زد:« همیشه اون تخته ی چرخ دار رو با خودت اینور اونور میبری؟»
جونگکوک بدون توجه به تهیونگ سمت صندلی رفت و رو به روی تهیونگ نشست؛ برخورد اسکیت بردش با زمین صدای بلندی ایجاد کرد:« همیشه توی کار مردم فضولی میکنی؟»
تهیونگ تک خنده ی عصبی ای کرد و به آلفای رو به روش خیره شد:« تا جایی که میدونم توی همچین محیطی لباسای رسمی میپوشن و با صدای بلند آدامس نمیجون و حتی اون تخته ی چرخ داره لعنتی رو با خودشون نمیارن!»
برخلاف تهیونگ که پاهاش رو روی هم انداخته بود و خیلی جمع و جور نشسته بود، جونگکوک با پاهایی باز که اسکیت بردش رو تکون میدادن روی صندلی لم داده بود:« نکنه بهت فشار وارد کردم، کیم؟»
تهیونگ نگاهش رو از جونگکوک نگرفت:« فقط دارم بهت آداب و رسومه محل کارت رو یاد میدم.»
شرایط:
۶۰ لایک ۵۰ کامنت ۱۵ بازنشر
چرا هیچکس از این یکی فیک حمایت نمیکنهه؟😭
p8
جونگکوک با تعجب به اون کامنت خیره موند و زمزمه کرد:« تو واقعا چی تو سرت میگذره، کیم؟»
تهیونگ دقیقاً به نقطهای ضربه زده بود که جونگکوک ماهها براش جون کنده بود، ولی هیچکس متوجهش نشده بود.
بقیه برای شکم شش تکه و چهره ی جذابش قلب میفرستادن، ولی کیم لایه ی ظاهری جونگکوک رو کنار زد و به تکنیکش نفوذ کرد.
«فکر کردی با این کلمه میتونی منو گیر بندازی، نه؟… باشه، بازیِ جالبی راه انداختی، کیم.»
فردا صبح، ساعت ۹
ویوی آقای پارک:
آقای پارک زودتر از بقیه به استادیو رسیده بود. پوشه ها مرتب بودن و برگه ی قرداد هارو با فاصله ای تنظیم شده روی میز چیده بود.
همونطور که توی ذهنش برای mv برنامه میچید صدای در که کوبیده شده بود توجهش رو جلب کرد و سرش رو بالا آورد.
تهیونگ بود. شلوار بگ پارچه ای مشکی رنگ و پیرهن مردونه ی زرشکی پوشیده بود.
- به موقع اومدی، کیم.
تهیونگ روی صندلی نشست، پاهاش رو روی هم انداخت و ابروش رو به بالا غوس داد:« انتظار دیگه ای داشتی، پارک؟»
- ۱،۲،۳
صدای پارک که کلمه ی سه رو تلفظ میکرد با صدای باز شدن در قاطی شد و جونگکوک درحالی که سرعت اسکیت بردش رو کنترل میکرد و آدامس بادکنکی ای که تو دهنش بود رو میجوید وارد شد.
تهیونگ با صدای بم که نه خیلی بالا بود و نه خیلی آروم لب زد:« همیشه اون تخته ی چرخ دار رو با خودت اینور اونور میبری؟»
جونگکوک بدون توجه به تهیونگ سمت صندلی رفت و رو به روی تهیونگ نشست؛ برخورد اسکیت بردش با زمین صدای بلندی ایجاد کرد:« همیشه توی کار مردم فضولی میکنی؟»
تهیونگ تک خنده ی عصبی ای کرد و به آلفای رو به روش خیره شد:« تا جایی که میدونم توی همچین محیطی لباسای رسمی میپوشن و با صدای بلند آدامس نمیجون و حتی اون تخته ی چرخ داره لعنتی رو با خودشون نمیارن!»
برخلاف تهیونگ که پاهاش رو روی هم انداخته بود و خیلی جمع و جور نشسته بود، جونگکوک با پاهایی باز که اسکیت بردش رو تکون میدادن روی صندلی لم داده بود:« نکنه بهت فشار وارد کردم، کیم؟»
تهیونگ نگاهش رو از جونگکوک نگرفت:« فقط دارم بهت آداب و رسومه محل کارت رو یاد میدم.»
شرایط:
۶۰ لایک ۵۰ کامنت ۱۵ بازنشر
چرا هیچکس از این یکی فیک حمایت نمیکنهه؟😭
- ۳.۹k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط