{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷:در خاطراتت، مرا به آغوش بکش

پارت ۷:در خاطراتت، مرا به آغوش بکش
"چشمانش همچو اقیانوسی طوفانی بود، همان اقیانوسی که در ۵ سال گذشته قلب مرا غرق در نگاهش کرد"
(تهیونگ)
از هواپیما که پیدا شدم، هیچ راننده ای نبود. با هزار بدبختی یک تاکسی گرفتم. اما به محض سوار شدن بود، که فهمیدم راننده، در واقع یک دزده. و تا حرکتی از خودم نشون بدم، تمام دارایی هام به باد رفت. و خودمم، گوشه ی یکی از خیابان های لس آنجلس، توی عمق تاریکی و بی پولی، زخمی و تنها، افتاده بودم.
خوش بختانه هیچ چیز خاصی با خودم نیاورده بودم، جز یه سری وسایل شخصی و فقط مقداری دلار.
همه ی اسناد دست کوک بود. همشون.
تقریبا ۲ ساعت آواره، توی کوچه پس کوچه های لس آنجلس قدم زدم.
بدون اینکه بفهمم کجا میرم. فقط رفتم.
خودم رو به دست سرنوشت سپردم.
حتی موبایلمم پیشم نبود. این وقت شب هم کسی نبود من رو راهنمایی کنه. تک و تنها. و البته آواره.
دیگه حس کردم دارم پس میوفتم.
چند ساعت بود که چیزی نخورده بودم؟
تقریبا ۴ ساعت.
۴ ساعت کامل غذا نخورده بودم.
زخم عمیق دستم بدجوری می سوخت.
روی پیشونیم هم، یه زخم نسبتا بلند و باریک خودنمایی می کرد. مثل یه دزد دریایی.
کمرم توی تمام این مدت خم شده بود. اونم به خاطر مشت های پی در پی که به شکمم زده شد.
از درد نایی برای کمک خواستن نداشتم.
بی جون تر از زمانی بودم که اون رفت.
که معدم شروع به قار و قور کرد.
دستی رو شکمم گذاشتم تا از پخش و اکو شدن صداش توی کوچه های خلوت جلوگیری کنم. که مبادا دوباره، خوراک گرگا بشم.
اما با خیسی زیاد و تقریبا چسبناک مواجه شدم.
به یکی از تیر های برق تکیه کردم و نگاهی به لباسم کردم. حالا تو روشنایی بهتر میشد فهمید که داستان از چه قراره.
یه بافت سیاه و شلوار سیاه با یه کفش سیاه.
به خاطر سیاهی وجودم اصلا متوجه خون نشدم.
لعنتی. گندش بزنن. الان چه وقت خونریزی بود؟
البته که، قابل پیش بینی بود. منتها من خیلی وقته، عقلم رو از دست دادم.
تکیه ام رو به تیر برق بیشتر کردم و آهی بلند کشیدم. صدای قدم های یه نفر از دور میومد. فرشته ی نجات!
خواستم برای کمک صداش کنم، اما وقتی زیر تیر برق روبه روم قرار گرفت. تمام کلمات در دهانم ماسیده شد.
ناباور پلکی محکم زدم. نمیدونستم چی بگم. این یه خواب بود؟ یا یه رویا؟ با لب هایی که به زور باز میشد گفتم.
"سولار"
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶:شب هایی از لس آنجلس"من عاشقت بودم، هستم، و خواهم ماند...

اهم اهم🎀خبببب، اومدم براتون از خودم بیو بدم👍🏻😑اسمم طهوراس 💃🏻...

me need you _____________part ⁴یه نگاهی به ساعت کردم تقریبا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط