من آمده ام از لب تو ، قند بسازم
من آمده ام از لب تو ، قند بسازم
از قصه ی دلدادگی ام ، پند بسازم
دارم نگران می شوم از طول جدایی
با غصه ی دوریّ تو ، تا چند بسازم ؟
باور کن عزیزم ! دلم آنقدر که تنگ است
میخواهم از این سینه ، کمربند بسازم
من زیر فشار غم تو .... صخره ام ، اما
باید که از این صخره ، دماوند بسازم
من آمده ام جان بدهم ... عشق بگیرم
از این همه انکار تو ، ... سوگند بسازم
من آمده ام ، تا که به امید خداوند
از گریه ی شب های تو ، لبخند بسازم ....
از قصه ی دلدادگی ام ، پند بسازم
دارم نگران می شوم از طول جدایی
با غصه ی دوریّ تو ، تا چند بسازم ؟
باور کن عزیزم ! دلم آنقدر که تنگ است
میخواهم از این سینه ، کمربند بسازم
من زیر فشار غم تو .... صخره ام ، اما
باید که از این صخره ، دماوند بسازم
من آمده ام جان بدهم ... عشق بگیرم
از این همه انکار تو ، ... سوگند بسازم
من آمده ام ، تا که به امید خداوند
از گریه ی شب های تو ، لبخند بسازم ....
- ۱.۲k
- ۰۴ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط