{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را در

و مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را در دفتری به سنجاقی مصلوب کرده بودند... #فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۲)

«چه حسی به او داشتم؟انگار وسط یک ظهر تابستان، یک عطر خوشبو ب...

به مادمازل کتی گفتم:تو هیچوقت عاشق شدی؟ خاکستری نگاهم کرد. خ...

در غلغله ی جمعی و«تنها» شده ای باز...آنقدر که درپیرهنت نیز غ...

یک روز از خواب بیدار می‌شوی نگاهی به تقویم می‌اندازی ، نگاهی...

_______________☆REVENGE★_______________★CHAPTER:۷☆__________...

---لته عشق ♡Pt 8آژیرها بلندتر شدن…نور قرمز کل پاسگاه رو پر ک...

و همه به اون فرد نگاه کردن فردی با ماسک و تتوی اسکلت روی دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط