{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در غلغله ی جمعی و

در غلغله ی جمعی و
«تنها» شده ای باز...

آنقدر که در
پیرهنت نیز غریبی...!
#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۱)

و مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را در دفت...

«چه حسی به او داشتم؟انگار وسط یک ظهر تابستان، یک عطر خوشبو ب...

یک روز از خواب بیدار می‌شوی نگاهی به تقویم می‌اندازی ، نگاهی...

در چارچوب پنجره ها شب شعله می کشد با دود گیسوان تو در باددر ...

عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماندخوش باش کز جفای تو، این نیز ب...

بوی قهوه این باراشیا را آشفته کردهفنجان نشسته ی صبحمشاجره ی ...

گلم شما ها هنوز مدرستون باز نشده ؟من فردا باید برم مدرسه ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط