Rockstar band
پارت ۴۸
هیونجین فهمیدم..
مینهو: امیدوارم درست پیش بره..
برای چند دقیقه سکوتی بینشون بود..همه در فکر فرو رفته بودن که یهو فلیکس گفت
فلیکس: بسه دیگه..بیاین یچیزی درست کنیم یونگ حتما گشنشه..
هیونجین: منم گشنمه...مینهو تو چی؟
مینهو: نه ممنون..
فلیکس: یونگ..دوست داری چی بخوریم؟
یونگ، سرش رو یالا اورد و با اون چشمای بزرگ و معصومش گفت
یونگ: هر چی باشه..
فلیکس اون رو محکم تر بغل کرد و گفت
فلیکس: میدونستی خیلی کیوتی؟
یونگ ، خنده نرمی کرد و سرش رو روی شونه فلیکس گذاشت..
فلیکس: خب بریم برای پختن...
ویو جیسونگ
اروم چشمام رو باز کردم و با سیاهی مطلق روبرو شدم..دست ، پاهام و دهنم بسته بودن..من کجام؟!..با ترس و تعجب به اطراف نگاه میکردم..خودم رو تکون میدادم تا صدایی ایجاد کنم ولی نمیشد..بعد چندین تلاش ، گوشه ای تکیه دادم..اشک تو چشمام جمع شد..چرا اینجام؟ چرا...چرا هیچوقت اتفاقای خوبی نمیوفته؟!..الان یونگ کجاست؟ مطمئنم ترسیده..واس نه..
شب
ویو مینهو..امیدوارم کاریش نکرده باشن..اه همش تقصیر منه اگه مراقب بودم...نجاتت میدم قول میدم...
.
مینهو و هیونجین، اماده بودن..سوار ماشین شدن و به سمت عمارت حرکت کردن..بعد ۲ ساعت رسیدن..
مینهو: عادی رفتار کن..
مثل همیشه ماشینش رو پارک کرد و به داخل عمارت رفت..کارکنان اونجا هیونجین رو میشناختن چون قبلا زیاد به اونجا اومده بود..مستقیم به سمت اتاق مینهو رفتن..هیونجین پشت سرشون در رو بست..
هیونجین: برش داشتی؟
مینهو: اره..
هیونجین: بزارش تو جیبت ممکنه بفهمن..
مینهو: باشه
کلید رو داخل جیبش گذاشت و از اتاق بیرون رفتن..
هیونجین: عجیبه واب دم انباری نگهبانی ندیدم..
مینهو: مطمئنی؟
هیونجین: اره
همینجور که داشتن تو راهرو راه میرفتن ، مین جه جلوشون رو گرفت..
مین جه: آقا رئیس کارتون داره
مینهو هوفی کشید و گفت
مینهو: بگو کار نمیتونم..
مین جه: کار واجبه
مینهو ، یواشکی کلید رو به هیونجین داد..هیونجین سریع کلید رو گرفت و قایمش کرد..
مینهو: باشه..هیونجین تو حیاط وایسا تا من بیام..
هیونجین: باشه.
هیونجین فهمیدم..
مینهو: امیدوارم درست پیش بره..
برای چند دقیقه سکوتی بینشون بود..همه در فکر فرو رفته بودن که یهو فلیکس گفت
فلیکس: بسه دیگه..بیاین یچیزی درست کنیم یونگ حتما گشنشه..
هیونجین: منم گشنمه...مینهو تو چی؟
مینهو: نه ممنون..
فلیکس: یونگ..دوست داری چی بخوریم؟
یونگ، سرش رو یالا اورد و با اون چشمای بزرگ و معصومش گفت
یونگ: هر چی باشه..
فلیکس اون رو محکم تر بغل کرد و گفت
فلیکس: میدونستی خیلی کیوتی؟
یونگ ، خنده نرمی کرد و سرش رو روی شونه فلیکس گذاشت..
فلیکس: خب بریم برای پختن...
ویو جیسونگ
اروم چشمام رو باز کردم و با سیاهی مطلق روبرو شدم..دست ، پاهام و دهنم بسته بودن..من کجام؟!..با ترس و تعجب به اطراف نگاه میکردم..خودم رو تکون میدادم تا صدایی ایجاد کنم ولی نمیشد..بعد چندین تلاش ، گوشه ای تکیه دادم..اشک تو چشمام جمع شد..چرا اینجام؟ چرا...چرا هیچوقت اتفاقای خوبی نمیوفته؟!..الان یونگ کجاست؟ مطمئنم ترسیده..واس نه..
شب
ویو مینهو..امیدوارم کاریش نکرده باشن..اه همش تقصیر منه اگه مراقب بودم...نجاتت میدم قول میدم...
.
مینهو و هیونجین، اماده بودن..سوار ماشین شدن و به سمت عمارت حرکت کردن..بعد ۲ ساعت رسیدن..
مینهو: عادی رفتار کن..
مثل همیشه ماشینش رو پارک کرد و به داخل عمارت رفت..کارکنان اونجا هیونجین رو میشناختن چون قبلا زیاد به اونجا اومده بود..مستقیم به سمت اتاق مینهو رفتن..هیونجین پشت سرشون در رو بست..
هیونجین: برش داشتی؟
مینهو: اره..
هیونجین: بزارش تو جیبت ممکنه بفهمن..
مینهو: باشه
کلید رو داخل جیبش گذاشت و از اتاق بیرون رفتن..
هیونجین: عجیبه واب دم انباری نگهبانی ندیدم..
مینهو: مطمئنی؟
هیونجین: اره
همینجور که داشتن تو راهرو راه میرفتن ، مین جه جلوشون رو گرفت..
مین جه: آقا رئیس کارتون داره
مینهو هوفی کشید و گفت
مینهو: بگو کار نمیتونم..
مین جه: کار واجبه
مینهو ، یواشکی کلید رو به هیونجین داد..هیونجین سریع کلید رو گرفت و قایمش کرد..
مینهو: باشه..هیونجین تو حیاط وایسا تا من بیام..
هیونجین: باشه.
- ۳۶.۳k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط