{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 1

پارت 1
پشت صحنه کنسرت مثل همیشه آخر دیوانه‌خونه بود. صدای کوب‌کوبِ بأس از داخل سالن می‌اومد، اعضای فنی با بیسیم تو گوششون داد می‌زدند، و استایلیست‌ها با لباس و اسپری مو این‌طرف و آن‌طرف می‌دویدند. تو به عنوان یکی از منیجرهای جدید، داری با یه دسته برگه و تبلت تو دستت با سرعت قدم برمی‌داری تا جدول زمان‌بندیِ برنامه‌های بعدی رو به لیدر گروه برسونی.

همین‌طور که داشتی پیچ راهرو رو با عجله دور می‌زدی، یهو یک هیکل بلند قامت جلوت سبز شد. قبل از اینکه بتونی ترمز کنی، محکم خوردی بهش.

«وای—!»

حرارت مایع داغی رو درست روی سینه و جلوی لباسِ سفیدی که تازه پوشیده بودی حس کردی. قهوه داغ آرتان‌آسا پهن شد روی پارچه سفید و کلاً گند زد به تیپت.

سرتر از این حرفا که بخوای عصبانی بشی، سرتو آوردی بالا و چشمت افتاد به نامجون. لیوان کاغذیِ نصفه‌نیمه تو دستش مچلو شده بود و چشماش از حدقه زده بود بیرون. نامجون که اصولاً به دست‌پختی که تو خرابکاری داره معروفه، این‌بار چنان دستپاچه شده بود که انگار بزرگ‌ترین جرم عالم رو مرتکب شده. دستاش آویزون شد، هی برگه رو می‌گرفت، هی می‌خواست با دستمال پاکش کنه ولی دستش متوقف می‌شد، کلمات تو دهنش گیر کرده بودن:

«آه... من... واقعاً... واقعاً متأسفم! خدای من، اصلاً ندیدمت! خوبی؟ نسوختی؟ من... من کلاً همیشه همینه وضعم، ببخشید، واقعاً گند زدم...»

صورتش رسماً سرخ شده بود و با اون قد و قامت و هیکل، مثل یه پسربچه دبیرستانی شده بود که جلوی ناظم مدرسه دستپاچه شده. تو از این‌همه هول شدنش پقتی زدی زیر خنده و دستتو به نشانه نفی تکون دادی:

«هی هی، نامجون‌شی! آروم باش، چیزی نشده که! خدا رو شکر خیلی داغ نبود که بسوزم. این فقط یه لباسه، اصلاً اشکالی نداره، لباسم قابل شستنه!»

لبخند مهربونی بهش زدی و تبلتت رو جابه‌جا کردی: «برو سریع‌تر آماده شو، ۵ دقیقه دیگه باید روی استیج باشید. منم می‌رم تو اتاق گریم یه چیزی پیدا می‌کنم می‌پوشم.»

نامجون همین‌طور که تو داشتی دور می‌شدی، خیره مونده بود بهت. با خودش گفت: *«چطور ممکنه انقدر مهربون باشه؟ حتی داد هم نزد...»* ولی تو اصلاً روحت هم خبر نداشت که اون مدت‌هاست روی تو کراش داره و تمام اون دستپاچگی و قهوه ریختنش، نتیجه این بود که وقتی تو رو دید کلاً تمرکزش رو از دست داد و دست و پاشو گم کرد!

---

**روز بعد - دفتر کمپانی**

صبح روز بعد، خسته از اجرای دیشب، پشت میزت تو دفتر کمپانی نشسته بودی و داشتی ایمیل‌هاتو چک می‌کردی. یهو صدای تق‌تقِ آرومی به در خورد.

«بفرمایید؟»

...
دیدگاه ها (۱)

پارت 2در باز شد و نامجون سرشو آورد داخل. یه پاکت خریدمجله‌ای...

پارت سه نامجون همین‌طور که شونه‌شو می‌مالید و از چارچوب در ف...

از حرکت تهیونگ سمت سینک خنده‌م گرفت و آستین تیشرتش رو کشیدم:...

سورا رو از بغل تهیونگ گرفتم و گفتم: «تو فعلاً برو تو پذیرایی...

سناریو شوگاماشین رو که پارک کرد، در رو با یه شدت بست که صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط