{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادش بخیر؛ روزگاری که گوشی‌هایمان کوچک بود، اما حرف‌هایما

یادش بخیر؛ روزگاری که گوشی‌هایمان کوچک بود، اما حرف‌هایمان بزرگ. آن روزها که خبری از ویترین‌های رنگارنگِ مجازی نبود و همه چیز در طنینِ یک “صدا” خلاصه می‌شد. گوشی‌های قدیمی، “اصالت” داشتند؛ اهلِ تظاهر نبودند. فقط بودند که صدایِ گرمی را به گوشِ مشتاقی برسانند. حالا در هیاهویِ هزاران نرم‌افزار و چت‌های بی‌پایان، انگار آن “صفا” لابلایِ نوتیفیکیشن‌ها گم شده است. چقدر دلم تنگ شده برای آن وقت‌هایی که شنیدنِ صدایِ کسی، تمامِ تنهایی‌مان را پر می‌کرد؛ نه مثلِ حالا که در میانِ دنیایی از آنلاین‌ها، از همیشه تنهاتریم…
دیدگاه ها (۱۷)

و تو،طوری در من نفوذ کرده‌ای که انگار تمامِ سلول‌هایم، از هم...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:15~چی میخوای..- به کمکت نیاز دارم، تا ی...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

سایه های پنهان در شب های گرم فصل۱ پارت ۲ ‌آنیا سعی کرد نگاهش...

p22

تک‌پارتییی جدید از جیهوپییی؟؟دانشگاه همیشه بوی کاغذهای کهنه ...

سناریو تهیونگ

فصل دوم: طعمِ تلخِ تظاهرا/ت به درِ بسته‌ی حمام خیره ماند. صد...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل سوم: تونل‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط