همه دوست دارند داستان دستهای پینهبستهی تو را بشنوند و
همه دوست دارند داستانِ دستهای پینهبستهی تو را بشنوند و برایت ایستاده کف بزنند؛ اما هیچکس حاضر نیست پاهایش را در کفشهای فرسودهی تو بگذارد. تو برای آنها یک “نمادِ شریف” هستی که از دور تماشایت میکنند، اما وقتی نوبتِ انتخابِ همسفر میرسد، همه به دنبالِ آن کسی میروند که جادهاش هموار و جیبش پر از میانبر است. مردم، “شرافتِ در محنت” را فقط برای قصهها میپسندند؛ در زندگیِ واقعی، آنها به دنبالِ واگنی میگردند که بدونِ هل دادن، به مقصد برسد. تو را تشویق میکنند که به تنهایی بارت را به دوش بکشی، تا خودشان با خیالِ راحت، سوارِ ماشینِ لوکسِ دیگری شوند.
- ۲۰.۱k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط