{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴

پارت ۴

ندیمه ی عمارت

شب بود بهترین لباسمو پوشیدم
کل بدنم از کار افتاده بود
یه حسی داخل درونم ذوق داشت
رفتم بیرون رسیدم به شام خوری
روی میز خیلی رمانتیک شمع های روشن شده بود
نشستم‌ روی میز
غذا های مختلف بود
بعد چند ثانیه
چای وون اومد داخل یه تیپ زیبا و شیک نگاهش که کردم قند تو دلم آب شد
آب دهنم رو قورت دادم
چای وون: سلام ببخشید دیر شد
یه لحظه حواسم پرت شدگفتم : سلام بشین عزیزم
وای چرا اینو گفتم
صورتش زرد شد و نشست
گفتم : مشغول شو
شروع کردیم و خوردیم
وسط غذا خوردن بودیم گفتم : باهم حرف بزنیم
چای وون : بله جناب بفرمایید
گفتم : من ازت خیلی خوشم میاد یعنی یعنی یعن یعنی دوست دارم
فقط نگاهم کرد بعد از ۳ دقیقه که بهم نگاه می کردیم گفت : ببخشید من
_ منی وجود ندارم تو هم قبول می کنی
و از فردا ترو خانوم عمارت اعلام می کنم

برای پارت ۵ لایک فراموش نشه
ادامه بدم کامنت کامنت
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ ندیمه ی عمارت یک ساعت بعد از آب گرم لباسم رو پوشیدمقل...

پارت ۲ندیمه ی عمارتساعت ۸ و نیم بود که،ماشین و،فرستادماز شب ...

پارت ۱ ندیمه ی عمارتسلام من جونگ هستماز بچگی عاشق یه دختر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط