{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب و خیالنازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

خواب و خیالنازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد

خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد

آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد

چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند

آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش

عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت

آره با توأم
دیدگاه ها (۱)

فیک جونگکوک

Between Sleep and Breath

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

......//برده ی زیبا//......

P6صبح هنوز کاملاً روشن نشده بود.عمارت در سکوت سنگینی فرو رفت...

The Joke That Broke Us

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

p16

007-آلما ویسکی - پارت ۵۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط