{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم

نمی دانم
دلتنگی ام برای چیست
و دست هایم 
چشم انتظار کیست
در من، کودکی دبستانی
تکیه داده است به دیوار
و مُدام به آمد و شد مردم نگاه می کند
دیدگاه ها (۱)

به نفس نفس افتاده‌ایم بس که دویدیم، آنقدر تند که ندیدیم تابل...

بآنـــو ے خـــوبــمـــ!فلسفــه حجـــآبــ تنهــآ بــه گنـــآه...

رفته بودند پی مجروح های دیشب. حالا برگشته بودند، دست خالی. گ...

خانه ما بدون دیوار است.. میتوانی بیایی.. گاهی سر بزن، نمیخوا...

دست هایت دست هایم را نمی‌گیرد ولیچشم هایت چشم هایم را هوایی ...

شب‌ها که دلتنگی‌ام به اوج می‌رسد، سرم را رو به آسمان می‌گیرم...

🙂روزها گذشت.من دوچرخه‌ام را در زیرزمین خانه قایم کردم تا هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط