{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ℙ𝕒𝕣𝕥 51

ℙ𝕒𝕣𝕥 51

پسر به چشماش اعتماد نداشت..توی این چند وقت زیاد توهم میزد...ولی این یکی واقعی تر از توهم بود
-مینجی....
دختر دیگه نتونست تحمل کنه و دنیا براش سیاه شد...دست گرمی مانع افتادنش روی زمین شد و توی بغلش فرو رفت...مثل بچه ای که عروسک مورد علاقشو بغل کرده و خوابیده همون قدر آروم چشماشو بست و چیزی حس نکرد...
ــــــــــــــــــــــــــــ

-مینجی!...مینجی!!بیدارشو!
چشماشو آروم باز کرد...چقدر قشنگ بود وقتی اولین چیزی که میبینه چهره ی کسیه که دوستش داره
+جو...جونگکوک!
-صدامو می‌شنوی؟
سرشو به نشانه تاکید تکون داد...
-چرا این طوری ای؟با چی اومدی؟؟
+فرار کردم...
سعی کرد بشینه...درد توی شکم و پهلوش یهو شدید شد و باعث شد آخ بلندی بگه
-چطوری این بلا سرت اومد؟؟نگا چه بلایی سر پات آوردی بچه
پارچه ی سفید لباسش با رنگ خون یکی شده بود...زخم روی رون پاش به قدری عمیق بود که یه بند انگشت داخلش فرو می‌رفت..
-چطوری اومدی؟
+یه تاکسی رسوندم
-کسی نمیدونه اومدی بیرون؟
+نه...هیچکس...نقشه ی خودم بود
-خیلی خب تکون نخور الان میام

-باید بری بیمارستان....بخیه نیاز داره...
+پیدام می‌کنه...یکاریش بکن
-چیکار کنم؟؟انگار چاقو از توش رد شده
+خودت بخیه بزن
نگاه عمیقی به دختر کرد....چشم غره ای نثارش کرد و برگشت سر کارش
-من معلمم!!بعدم اگر یه چیزی رو اشتباه انجام بدم بلایی سرت بیاد چی
+یه قسمتی از شغل تو معلمیه...مطمئنم بلدی
-تو نمیتونی...تحملشو نداری
+میتونم...زود باش
-خیلی خب...هرچی شد پای خودت
+اون بالشتو بده
بالشتو گرفت جلوی دهنش و چشماشو بست...اعتمادش به معشوقش خیلی زیاد تر از این حرفا بود
-خیلی خب...شروع میکنم
پماد سر کننده زد و با تردید شروع کرد به بخیه زدن
-درد داره؟
+میتونم تحمل کنم....نخ بخیه از کجا آوردی
-یه مدت به کارای پزشکی علاقه داشتم
+اخ...
-دیگه آخرشه
دیدگاه ها (۲)

بازگشت شکوهمندانم رو با فیک جدید که شونصد سال قبل براتون تی...

Part 2_اینقد اذیتم نکن کیم نااون....میدونی همه ی اینا بخاطر ...

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۵۰دوید سمت خیابون اصلی...کل بدنش از سرما بی حس شده بود....

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۴۹از پنجره ی اتاقش تا زمین پونزده متری فاصله بود...با د...

پارت ³⁷_( درسته اون لارا بود پیداش کردم خیلی بی حال بود )_ چ...

^فیک جونگکوک^(پارت۱۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط