{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بلاک کردم...

بلاک کردم...
فکرش را...
خاطراتش را...
غم نبودنش را...
مرور خاطراتش را...
و اد کردم...
بهش فکر نکردن را...
بی او زندگی کردن را...
در روزهای شاد بی او بودن را...ه
شاید،در پس این ساعتها...
روزی 1000 بار بمیرم...
ولی دیگر هیچوقت به قلبم...
اجازه ورودش را نمیدهم...!!!
دیدگاه ها (۱)

این متن فوق العاده استاین روزا شرمنده دِلَـــــــم هستمواسه ...

↖بیچــاره پسرے کــه همــه گفتـن ماشاءالله↘ ⇦بیـــــشتر از سن...

سر به گوش من بگذارو آرام بگو :دوستت دارم…از چه می ترسی ؟!فرد...

خدابهــــــــــِم گُفت-خِیْـلـــــی اَذْیَـتِـتــــــــــْ ڪ...

میناب ۱۶۸اوایل جنگ از هر صدا قلبم از سینه بیرون میزد و از شد...

پارت ۲ ویو ا.ت بعد از تماس سومین حس میکردم تمام حسی که به جی...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗شرطم ا...

Enemys Embrsce [ part ۲۱ ]

★彡   Part 50 彡★ ( رینا ) حس کردم نمیتونم نفس بکشم.اکسیژن این...

پروانه جان

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 205♡⁠。⁠)⁩و با غ...

رمان :قرارداد سرنوشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط