PART
֗ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ
#PART_212🎀•
دلبر كوچولو
-اما...
حرفم قطع کرد و نگاهی بهم کرد
-باید. تموم
پدرم هیچی نگفت از خداش بود که انقد بچه بدنیا بیارم بمیرم از دستم راحت بشه
-بابا گوش بده به اقا ارسلان
-من چیزی نگفتم شما پدر منی؟
لحنم غمبار بود
حتی غم لحنم ارسلان هم فهمیده بود
تو سکوت تا اونجا رانندگی میکرد هیچی نمیگفت
منم چیزی نمیگفتم چیزی برای گفتن نداشتم
-پیاده شو
با شنیدن صداش پیاده شدم
مامان کجایی ببینی دخترت نه رخت عروسی پوشید نه مادری داشت که براش کِل بکشه
-بیا دیگه زود باش
-خب باشه
-ناراحت نباش دیانا جان
-جان؟ بهت نمیخوره اورانگوتان
-ساکت شو تا خفت نکردم جلو بابات
-نترس بابای من بکشیمم کاریت نداره
-خوبه خودتم میدوتی دیگه از این به بعد مطلق منی و بس
#PART_212🎀•
دلبر كوچولو
-اما...
حرفم قطع کرد و نگاهی بهم کرد
-باید. تموم
پدرم هیچی نگفت از خداش بود که انقد بچه بدنیا بیارم بمیرم از دستم راحت بشه
-بابا گوش بده به اقا ارسلان
-من چیزی نگفتم شما پدر منی؟
لحنم غمبار بود
حتی غم لحنم ارسلان هم فهمیده بود
تو سکوت تا اونجا رانندگی میکرد هیچی نمیگفت
منم چیزی نمیگفتم چیزی برای گفتن نداشتم
-پیاده شو
با شنیدن صداش پیاده شدم
مامان کجایی ببینی دخترت نه رخت عروسی پوشید نه مادری داشت که براش کِل بکشه
-بیا دیگه زود باش
-خب باشه
-ناراحت نباش دیانا جان
-جان؟ بهت نمیخوره اورانگوتان
-ساکت شو تا خفت نکردم جلو بابات
-نترس بابای من بکشیمم کاریت نداره
-خوبه خودتم میدوتی دیگه از این به بعد مطلق منی و بس
- ۴.۷k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط