{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی فکر می کنم

گاهی فکر می کنم
از بس بی تو با تو زندگی کرده ام
از بس تو را تنها در خیالم در بر گرفته ام و
گیس هایت را در هم بافته ام
از بس فقط و فقط در رویا
چشمهایت را نوشیده ام و مست
شهر تنت را دوره کرده ام که دیگر
حتی اگر خودت با پای خودت هم برگردی
نمی توانم تو را با خیالت جایگزین کنم!
بر نگرد!
من در حضور غیبتت از تو بتی ساخته ام
که روز به روز تراشیده تر و زیباتر می شود!
با آمدنت خودت را در من ویران نکن
بگذار تنها با خیالت زندگی کنم...
دیدگاه ها (۱)

این که باید فراموشت می کردم را هم فراموش کردم !تو تکراری تری...

گه میدونستی قطره بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسی داشت... اگ...

رفتی...رفتنت خنده را از من گرفت.و غرورمگریه را...من ماندم و ...

(ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦﺟﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻓﺖﻭ ﻓﺮﻗﯽ ﻫﻢ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪﮐﻪ ﻓﺎﻧﻮﺳﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﯾ...

part29

When bitterness became sweet

سناریو سانزو پارت اول بازم داشتی تو کوچه خیابونا دنبال کار م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط