{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی فکر می کنم

گاهی فکر می کنم
از بس بی تو با تو زندگی کرده ام
از بس تو را تنها در خیالم در بر گرفته ام و
گیس هایت را در هم بافته ام
از بس فقط و فقط در رویا
چشمهایت را نوشیده ام و مست
شهر تنت را دوره کرده ام که دیگر
حتی اگر خودت با پای خودت هم برگردی
نمی توانم تو را با خیالت جایگزین کنم!
بر نگرد!
من در حضور غیبتت از تو بتی ساخته ام
که روز به روز تراشیده تر و زیباتر می شود!
با آمدنت خودت را در من ویران نکن
بگذار تنها با خیالت زندگی کنم...
دیدگاه ها (۱)

این که باید فراموشت می کردم را هم فراموش کردم !تو تکراری تری...

گه میدونستی قطره بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسی داشت... اگ...

رفتی...رفتنت خنده را از من گرفت.و غرورمگریه را...من ماندم و ...

(ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦﺟﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻓﺖﻭ ﻓﺮﻗﯽ ﻫﻢ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪﮐﻪ ﻓﺎﻧﻮﺳﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﯾ...

#حکایت_قدیمی دعای محبتروزی زنی به دیدار شیخی رفت و به او گفت...

فصل اول – پارت بیست‌وسومزخم‌هایی که هنوز بسته نشده‌اندفضای ا...

امشب ساعت ۲:۱۷ زیر پتو😅*از گرما دارم می پزم🤒*چون نور گوشی نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط