مافیای خشن من
مافیای خشن من
پارت=۲
با صدا زدن های گارسون به خودم اومدم و گارسون گفت:ارباب بفرمایید(ویسکی رو داد بهش)
جونگکوک:(لیوان رو برداشت و تشکر کرد )
از زبون جونگکوک:داشتم ویسکیم رو میخوردم چون کسی پیشم نبود خیلی حوصلم سر رفته بود تصمیم گرفتم به نامجون زنگ بزنم تا به بچه ها بگه بیاید بار مهمون من و گوشیم و رو در آوردم و بهش زنگ زدم
صحبت های جونگکوک و نامجون:
جوگکوک:الو سلام هیونگ میشه با بچه ها بیاید بار مهمون من؟
نامجون:الو درود بر تو چیشد بعد عمری یادی از ما کردی؟(خنده)
جونگکوک:یاااا بخدا این چند روز خیلی کار داشتم از شانس گندم کار ها درست پیش نرفت(ناراحت)
نامجون:اوه..اشکال نداره فدای سرت چند دقیقه بعد با بچه ها میام پیشت
جونگوک:باشه خدافظ
نامجون:خدافظ
از زبون جونگکوک:قعط کردم و کلافه گوشیم رو کردم توی جیبم و روی کاناپه لم دادم و بعد دقیقه دیدم بچه ها اومدن)
جونگکوک:(سری از روی کاناپه بلند شدم و طرفشون رفتم و گفتم:اوووو چطورین داداشا؟(خنده)
جمین:سلاممم نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود(محکم بغلش کرد)
تهیونگ و نامجون هم زمان گفتن:ما اینجا خیاریم؟
جونگکوک:شاید(خنده)و گفت:خیلی خب بیاید بریم بشنیم سر و پا خوب نیست
از زبون آدمین:و رفتین نشستن روی کاناپه و گارسون اومد بالای سرشون و گفت:آقایون چی میل دارید؟
و جونگوک گفت:برای همه ویسکی ۱۰۰ درصدی بیار
گارسون:چشم(و رفت)
جمین:اه بچه ها دلم میخواد پاستور بازی کنیم(مظلوم)
نامجون:همچنین(پوزخند)
جونگکوک:خب پس من میرم پاستور ها رو بر میدارم و میارم(و رفت)
از زبون جونگکوک:داشتم توی انبار دنبال پاستور ها میگشتم یهو صدای از بیرون اومد اسلحم رو در آوردم و رفتم بیرون از بار که یهو دیدم و..
ادامه دارد..
شرط=۲۴ تا لایک
شرط=۵ کامنت
پارت=۲
با صدا زدن های گارسون به خودم اومدم و گارسون گفت:ارباب بفرمایید(ویسکی رو داد بهش)
جونگکوک:(لیوان رو برداشت و تشکر کرد )
از زبون جونگکوک:داشتم ویسکیم رو میخوردم چون کسی پیشم نبود خیلی حوصلم سر رفته بود تصمیم گرفتم به نامجون زنگ بزنم تا به بچه ها بگه بیاید بار مهمون من و گوشیم و رو در آوردم و بهش زنگ زدم
صحبت های جونگکوک و نامجون:
جوگکوک:الو سلام هیونگ میشه با بچه ها بیاید بار مهمون من؟
نامجون:الو درود بر تو چیشد بعد عمری یادی از ما کردی؟(خنده)
جونگکوک:یاااا بخدا این چند روز خیلی کار داشتم از شانس گندم کار ها درست پیش نرفت(ناراحت)
نامجون:اوه..اشکال نداره فدای سرت چند دقیقه بعد با بچه ها میام پیشت
جونگوک:باشه خدافظ
نامجون:خدافظ
از زبون جونگکوک:قعط کردم و کلافه گوشیم رو کردم توی جیبم و روی کاناپه لم دادم و بعد دقیقه دیدم بچه ها اومدن)
جونگکوک:(سری از روی کاناپه بلند شدم و طرفشون رفتم و گفتم:اوووو چطورین داداشا؟(خنده)
جمین:سلاممم نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود(محکم بغلش کرد)
تهیونگ و نامجون هم زمان گفتن:ما اینجا خیاریم؟
جونگکوک:شاید(خنده)و گفت:خیلی خب بیاید بریم بشنیم سر و پا خوب نیست
از زبون آدمین:و رفتین نشستن روی کاناپه و گارسون اومد بالای سرشون و گفت:آقایون چی میل دارید؟
و جونگوک گفت:برای همه ویسکی ۱۰۰ درصدی بیار
گارسون:چشم(و رفت)
جمین:اه بچه ها دلم میخواد پاستور بازی کنیم(مظلوم)
نامجون:همچنین(پوزخند)
جونگکوک:خب پس من میرم پاستور ها رو بر میدارم و میارم(و رفت)
از زبون جونگکوک:داشتم توی انبار دنبال پاستور ها میگشتم یهو صدای از بیرون اومد اسلحم رو در آوردم و رفتم بیرون از بار که یهو دیدم و..
ادامه دارد..
شرط=۲۴ تا لایک
شرط=۵ کامنت
- ۷.۶k
- ۰۹ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط