Love and hate عشق و نفرت
Love and hate { عـشـق و نـفـرت }
" The last part"
جونگکوک : اینجا خونمونه
ا.ت : چی ؟ خونمون؟
جونگکوک : ( زانو زد جلوی ا.ت و حلقه رو از جیبش آورد بیرون )
جونگکوک : با من ازدواج میکنی جئون ا.ت ؟؟
ا.ت : آره ( با بغض و شوق )
جونگکوک : ا.ت رو بغل کرد و بوسیدش
3 سال بعد....
ا.ت : جونگکوک پاشووووو امروز باید برم چکاپپپپپ
جونگکوک : باشه عشقم ( بلند شد رفت توی حموم )
پرش زمانی داخل مطب دکتر
دکتر کیم : خب ا.ت ی ما چطوره؟؟
ا.ت : دکتر جدیدا حالت تهوع زیاد میگیرم
دکتر کیم : چیزی نیست عزیزم عادیه
جونگکوک : دکتر میشه ببینم جنسیت بچه چیه؟؟
دکتر کیم : ( دستگاه رو گذاشت روی شکم ا.ت و گفت )
دکر کیم : منظورت بچه هاست؟؟
جونگکوک و ا.ت : بچه هااااا؟؟؟
دکتر کیم :, تبریک میگم . یه دختر و یه پسر
جونگکوک : آخ جونننننننن
ا.ت : خدایا شکرتتتتتت
۶ سال بعد...
ا.ت : عشقم من دارم میرم دانشگاه کار نداری؟؟
جونگکوک : نه عشقم منم دارم میرم سرکار ( کار جونگکوک مدیر شرکته )
گووون و یوجونگ : خدافظ مامانییییی
ا.ت : خدافظ عشقای من ( و بوس بوسی کردن بچه ها )
جونگکوک : هعی . مثلا قبل از اینکه مامان اینا باشی زن من بودی هااااا
ا.ت : یاااا ( رفت سمت جونگکوک و بوس بوسی کردنش)
پرش زمانی داخل دانشگاه
ویو ا.ت : خیلی خسته بودم و چون ارشد بودم بچه ها کلی سوال ازم داشتن
هوسوک : ا.ت شیییی . این سوال چی میشهعههه
نامجون : ا.ت شیییی . جواب منو بدههههه
ا.ت : زهرمارررررر ( رفت از در کلاس بیرون )
ویو ا.ت : از درب کلاس رفتم بیرون یهو یکی بغلم کرد
ا.ت : جونگکوککککک
جونگکوک : سلام خوشگلههههه
ا.ت : ( لپ جونگکوک رو بوس کرد )
هوسوک : اوووووو . پس مستر جئون توییی؟؟
نامجون : ا.ت شیییی . این قبول نیست من روت کراش بودممممم
ا.ت و جونگکوک : 🤣🤣
ادمین : ا.ت و جونگکوک رفتن سوار ماشین شدن
ا.ت : خیلی خوشحالم ازاینکه باهات آشنا شدم . خیلی دوستت دارم
جونگکوک : من دیوونتممممم
و این بود نفرتی که تبدیل شد به عشق 🎀 اونها سال های زیاد باهم موندن و دراخر باهم به زندگیشان پایان دادن .🌱✨
اگر فیک بدی بود ازتون عذر میخوام . اولین فیکی بود که مینوشتم و واقعا نمیدونستم باید چکار کنم . تروخدا کامنت هارو خالی نزارید دلم میشکنه
بوس بوسیییی . فعلا خدافظ تا فیک بعدییی
" The last part"
جونگکوک : اینجا خونمونه
ا.ت : چی ؟ خونمون؟
جونگکوک : ( زانو زد جلوی ا.ت و حلقه رو از جیبش آورد بیرون )
جونگکوک : با من ازدواج میکنی جئون ا.ت ؟؟
ا.ت : آره ( با بغض و شوق )
جونگکوک : ا.ت رو بغل کرد و بوسیدش
3 سال بعد....
ا.ت : جونگکوک پاشووووو امروز باید برم چکاپپپپپ
جونگکوک : باشه عشقم ( بلند شد رفت توی حموم )
پرش زمانی داخل مطب دکتر
دکتر کیم : خب ا.ت ی ما چطوره؟؟
ا.ت : دکتر جدیدا حالت تهوع زیاد میگیرم
دکتر کیم : چیزی نیست عزیزم عادیه
جونگکوک : دکتر میشه ببینم جنسیت بچه چیه؟؟
دکتر کیم : ( دستگاه رو گذاشت روی شکم ا.ت و گفت )
دکر کیم : منظورت بچه هاست؟؟
جونگکوک و ا.ت : بچه هااااا؟؟؟
دکتر کیم :, تبریک میگم . یه دختر و یه پسر
جونگکوک : آخ جونننننننن
ا.ت : خدایا شکرتتتتتت
۶ سال بعد...
ا.ت : عشقم من دارم میرم دانشگاه کار نداری؟؟
جونگکوک : نه عشقم منم دارم میرم سرکار ( کار جونگکوک مدیر شرکته )
گووون و یوجونگ : خدافظ مامانییییی
ا.ت : خدافظ عشقای من ( و بوس بوسی کردن بچه ها )
جونگکوک : هعی . مثلا قبل از اینکه مامان اینا باشی زن من بودی هااااا
ا.ت : یاااا ( رفت سمت جونگکوک و بوس بوسی کردنش)
پرش زمانی داخل دانشگاه
ویو ا.ت : خیلی خسته بودم و چون ارشد بودم بچه ها کلی سوال ازم داشتن
هوسوک : ا.ت شیییی . این سوال چی میشهعههه
نامجون : ا.ت شیییی . جواب منو بدههههه
ا.ت : زهرمارررررر ( رفت از در کلاس بیرون )
ویو ا.ت : از درب کلاس رفتم بیرون یهو یکی بغلم کرد
ا.ت : جونگکوککککک
جونگکوک : سلام خوشگلههههه
ا.ت : ( لپ جونگکوک رو بوس کرد )
هوسوک : اوووووو . پس مستر جئون توییی؟؟
نامجون : ا.ت شیییی . این قبول نیست من روت کراش بودممممم
ا.ت و جونگکوک : 🤣🤣
ادمین : ا.ت و جونگکوک رفتن سوار ماشین شدن
ا.ت : خیلی خوشحالم ازاینکه باهات آشنا شدم . خیلی دوستت دارم
جونگکوک : من دیوونتممممم
و این بود نفرتی که تبدیل شد به عشق 🎀 اونها سال های زیاد باهم موندن و دراخر باهم به زندگیشان پایان دادن .🌱✨
اگر فیک بدی بود ازتون عذر میخوام . اولین فیکی بود که مینوشتم و واقعا نمیدونستم باید چکار کنم . تروخدا کامنت هارو خالی نزارید دلم میشکنه
بوس بوسیییی . فعلا خدافظ تا فیک بعدییی
- ۱.۲k
- ۱۳ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط