از در

از در
بالا رفتم
پله هارا
باز کردم
لباس خوابم را
خواندم
و دگمه های دعایم را
بستم
ملافه را
خاموش کردم و
چراغ خواب را
روی سرم کشیدم
آخ...
از دیشب
که مرا
بوسیدی
همه چیز را
قاطی کرده ام...!!





رومن لنسکی
دیدگاه ها (۳)

نه عاقدی در کار بود ...نه خطبه ای ...نه کاغذی امضا کردیم ......

مﻬﻢ ﻧﻴﺴــــﺖ ﭼﻪ ﻣﻴﺸـــﻮﺩ ...ﺑﻪ ﻫﻤــــﻪ ﻱ ﺑﺎﻭﺭﻫــــﺎﻳﻢ ﺳﻮﮔﻨــ...

بهشت ﯾﻌﻨﯽ:ﯾﮏ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﻼﯾﻢ ﺑﺎﺷﺪ "ﺗﻮ" ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺎﺷﯽ ...ﺳﺮﺕ ﺭﻭﯼ ﭘﺎﯾ...

این عصرهای پائیزی،عجـیب بـوی ِنـفس هـای ِتـو را می دهـد...!گ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۱۵حس کردم دارم خفه میشم. ارنج...

پارت چهلاونیکس:خوبی فداتشم؟اوهوماونیکس:چیزی میخوای برات بیار...

ظهور ازدواج پارت ۵۲۱که تلویزیون رو روشن کردم و کسل و بيجون ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط