مترسک
مترسک
کجا را خیره مانده مردم چشمت؟
نگاهت را نمی بینم.
ولی برق ِ بلور ِ اشکهایت اندکی پیداست.
هر از گاهیست می آیم .
تو را ... تنهایی ات را .... از مسیری دور می بینم.
مترسک ! مانده ای در بین گندمها ، سراسر درد
و می رنجی تو از ترسیدن ِ پروانه ای شبگرد.
مترسک ! گریه را بس کن!!!!
کسی هرگز هراسان نیست از دستت
وگرنه آشیان بر روی دوشت بر نسازد سار
و یا پیچک به دور قامتت هرگز نپیچد سبز
و یا بر شاخهء دستت نجنبد باد
مترسک خوب میدانم که از پا تا به لب دردی
ولی بر لوح لبهایت شده حک طرح یک لبخند
چرا امروز حتی آن دروغین خنده ات تلخ است؟
مگر ترسیده اند از تو کبوتر های دل غمگین؟
و یا برده دو چشمت را به بالای درخت باغ
دوباره آن کلاغ عاشق هر دکمه رنگین
مترسک دیده ام بسیار در آغوش کودکها
تن پیچیده از ابریشم و گرم عروسکها
و در حالی که میلرزد میان باد پاییزی
تن رنجور و پر درد مترسکها
مترسک
بر نمی آید زدستم هیچ
ولی امشب بخواب و بر زمین نِه سر
اگر تنها بماند بین ما این راز
من امشب تا سحر مانم بجایت
ایستاده ...........
با دو دستی باز....... .
کجا را خیره مانده مردم چشمت؟
نگاهت را نمی بینم.
ولی برق ِ بلور ِ اشکهایت اندکی پیداست.
هر از گاهیست می آیم .
تو را ... تنهایی ات را .... از مسیری دور می بینم.
مترسک ! مانده ای در بین گندمها ، سراسر درد
و می رنجی تو از ترسیدن ِ پروانه ای شبگرد.
مترسک ! گریه را بس کن!!!!
کسی هرگز هراسان نیست از دستت
وگرنه آشیان بر روی دوشت بر نسازد سار
و یا پیچک به دور قامتت هرگز نپیچد سبز
و یا بر شاخهء دستت نجنبد باد
مترسک خوب میدانم که از پا تا به لب دردی
ولی بر لوح لبهایت شده حک طرح یک لبخند
چرا امروز حتی آن دروغین خنده ات تلخ است؟
مگر ترسیده اند از تو کبوتر های دل غمگین؟
و یا برده دو چشمت را به بالای درخت باغ
دوباره آن کلاغ عاشق هر دکمه رنگین
مترسک دیده ام بسیار در آغوش کودکها
تن پیچیده از ابریشم و گرم عروسکها
و در حالی که میلرزد میان باد پاییزی
تن رنجور و پر درد مترسکها
مترسک
بر نمی آید زدستم هیچ
ولی امشب بخواب و بر زمین نِه سر
اگر تنها بماند بین ما این راز
من امشب تا سحر مانم بجایت
ایستاده ...........
با دو دستی باز....... .
- ۱.۸k
- ۲۷ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط