{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرگ و مشک و ماه

مرگ و مشک و ماه
مشک تشنه
ماه تشنه
خیمه‌گاه تشنه‌تر
ماه از میان نخل‌های شرمگین گذشت. 
چشم‌های مستِ مرگ
مشک و ماه را به آب داد
چشم‌های خویش را به آفتاب
مرگ
همچنان به مشک خیره مانده بود
تیری از کمان پرید
مشک مُرد و 
ماه تشنه جان سپرد
خیمه‌گاه، بغض کودکان خویش را
به آسمان سپرد. 

مرگ مانده بود و 
ماه می‌گذشت
شط 
ـ هنوز تا همیشه ـ 
رو سیاه می‌گذشت

#محرم
دیدگاه ها (۱)

زره پوشیده از قنداقه، بی شمشیر می آیدشجاعت ارث این قوم است، ...

بر چهره زمین و زمان تا دوید اشکخون دید چشم جان من اما ندید ا...

آمد به گوش ناله جانسوز اب آببادا هماره پیکر تو در عذاب آبدرد...

از عمق دوردست زمان از ضمیر دردآمد به رنگ خون و شهادت بشیر در...

بانوی منPart:9درخواستی اون..اون.. جونگهیون بود؟کسی که جین رو...

پارت هشتم-نماد هشدار-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط