پارت ۱۲۶ ☆
پارت ۱۲۶ ☆
جاذبه ی چشمات ♡˙˙˙˙˙˙˙˙˙از زبون بیتا ........
ساعت ۱۰ بود که چشامو باز کردم و دخترا هنوز خواب بودن
که یهو گوشی شیدا زنگ خورد همه بیدار شدن
شیدا با صدای خوابالو :الو......مگه مرض داشتی همه رو بیدار کردی من جهنم میزاشتی بقیه بخوابن ........دارم براتون .......خدایا صبرم بده گیر دوتا اسکول افتادم معلوم نیست کی از شرشون راحت میشم .........خواهش میکنم ......باشع ۱۰ و نیم تو سالنیم
و قطع کرد
شیوا :نگو که دوباره اون دوتا بودن ملت داداش دارن ما آلارم بیداری
رها :مگه ساعت چنده ؟
۱۰ :۱۰ یا ۱۵ دیقه نمیدونم
شیدا:ببخشید بیدارتون کردن
من -نه بابا من بیدار بودم
رها و شیوا :ولی من خواب بودم
شیدا :خب غر زدن بسه پاشید بری لباس عوض کنیم بری پایین صبونه بخوریم بعد ببینیم داداشان شمس چیکارمون دارن
من -فکنم دستت باشه یه کتک حسابی بزنیشون
شیدا :آخ گفتی ولی این دوتا آدم بشو نیستن الان میر مبینی خوابن حالا ببین اگه بیدار بودن من اسممو عوض میکنم
شیوا :چی میزاری ؟
رها :سمندون
با گفتن این خندمون گرفت
لباسامونو عوض کردیم و رفتیم پایین
بعله آقایون خواب تشریف دارن
شیدا :دیدین گفتم خوابن دارم براشون
شیوا :۴ تاشون ؟
شیدا :احمق با شایان و شروین بودم
شیوا :ولی تهش با راه کارت همشون بیدار میشنا
رها :بزار بیدار شن بخندیم
شیدا :چشم حتما 😉
رفت دوتا بادکنک بزرگ آور
شیدا :گوشاتونو بگیرید
یهو با سوزن ترکوند که پسرا پریدن
شروین با صدای گرفته و خوابالو بلند داد زد :ایییییی خواهر من عزیز من قربونت برم این چه کاری بود کردی تو نمیگفتی من مظلوم سکته میکردم میوفتادم رو دستت هان ؟
شیدا :آخیییییی اگه تو مظلومی مظلوم کجا بره
شایان :واقعا خیلی لطف داری به ما عزیز من ما تلفن زدیم تو با بادکنک اونم با ترکوندنش تلافی میکنی دس بردار بابا
شیوا :اووووووووو چه خبرتونه اومدیم لطف کنیم بیدارتون کنیم
شایان و شروین :ممنون ولی دیگه به ما هیچ لطفی نکنید باشه
یهو من و پرهام با هم گفتیم :این دعوا قرار نیست تموم بشه ؟
رادین و رها :ننننننننهههههههههه
که زدیم زیر خنده و بچه ها ساکت شدن
شاهین پرید تو آشپز خونه و بعد دو دیقه اومد بیرون
شاهین :هرکی دیر تر برسه هیچی بهش نمیرسه از من گفتن
رفتیم تو آشپز خونه
چه میزی چیده بود
شروین :چه میزی خودت چیدی ؟
شاهین :اره دیگه
شروین :ازت بعیده
شاهین :بسه زیاد حرف نزن بشین زود بخور باید بریم
شروین :کجا به سلامتی ؟
شاهین :با پسرا همون اسپرت همیشگی
شروین :آهان باشه
شیدا رو به شایان و شروین :خب من دخترا هم میخوایم بزنیم بیرون کلید ماشین مشکی رو بده
شروین :جانم ؟ماشین من ؟مطمئنی
شیدا :اره ۱۰۰ در ۱۰۰
شروین :باشه تو جا کلیدی اتاقم گذاشتم
شیدا :ممنون
شروین :حواستون به خودتون باشه
شیدا :.....
جاذبه ی چشمات ♡˙˙˙˙˙˙˙˙˙از زبون بیتا ........
ساعت ۱۰ بود که چشامو باز کردم و دخترا هنوز خواب بودن
که یهو گوشی شیدا زنگ خورد همه بیدار شدن
شیدا با صدای خوابالو :الو......مگه مرض داشتی همه رو بیدار کردی من جهنم میزاشتی بقیه بخوابن ........دارم براتون .......خدایا صبرم بده گیر دوتا اسکول افتادم معلوم نیست کی از شرشون راحت میشم .........خواهش میکنم ......باشع ۱۰ و نیم تو سالنیم
و قطع کرد
شیوا :نگو که دوباره اون دوتا بودن ملت داداش دارن ما آلارم بیداری
رها :مگه ساعت چنده ؟
۱۰ :۱۰ یا ۱۵ دیقه نمیدونم
شیدا:ببخشید بیدارتون کردن
من -نه بابا من بیدار بودم
رها و شیوا :ولی من خواب بودم
شیدا :خب غر زدن بسه پاشید بری لباس عوض کنیم بری پایین صبونه بخوریم بعد ببینیم داداشان شمس چیکارمون دارن
من -فکنم دستت باشه یه کتک حسابی بزنیشون
شیدا :آخ گفتی ولی این دوتا آدم بشو نیستن الان میر مبینی خوابن حالا ببین اگه بیدار بودن من اسممو عوض میکنم
شیوا :چی میزاری ؟
رها :سمندون
با گفتن این خندمون گرفت
لباسامونو عوض کردیم و رفتیم پایین
بعله آقایون خواب تشریف دارن
شیدا :دیدین گفتم خوابن دارم براشون
شیوا :۴ تاشون ؟
شیدا :احمق با شایان و شروین بودم
شیوا :ولی تهش با راه کارت همشون بیدار میشنا
رها :بزار بیدار شن بخندیم
شیدا :چشم حتما 😉
رفت دوتا بادکنک بزرگ آور
شیدا :گوشاتونو بگیرید
یهو با سوزن ترکوند که پسرا پریدن
شروین با صدای گرفته و خوابالو بلند داد زد :ایییییی خواهر من عزیز من قربونت برم این چه کاری بود کردی تو نمیگفتی من مظلوم سکته میکردم میوفتادم رو دستت هان ؟
شیدا :آخیییییی اگه تو مظلومی مظلوم کجا بره
شایان :واقعا خیلی لطف داری به ما عزیز من ما تلفن زدیم تو با بادکنک اونم با ترکوندنش تلافی میکنی دس بردار بابا
شیوا :اووووووووو چه خبرتونه اومدیم لطف کنیم بیدارتون کنیم
شایان و شروین :ممنون ولی دیگه به ما هیچ لطفی نکنید باشه
یهو من و پرهام با هم گفتیم :این دعوا قرار نیست تموم بشه ؟
رادین و رها :ننننننننهههههههههه
که زدیم زیر خنده و بچه ها ساکت شدن
شاهین پرید تو آشپز خونه و بعد دو دیقه اومد بیرون
شاهین :هرکی دیر تر برسه هیچی بهش نمیرسه از من گفتن
رفتیم تو آشپز خونه
چه میزی چیده بود
شروین :چه میزی خودت چیدی ؟
شاهین :اره دیگه
شروین :ازت بعیده
شاهین :بسه زیاد حرف نزن بشین زود بخور باید بریم
شروین :کجا به سلامتی ؟
شاهین :با پسرا همون اسپرت همیشگی
شروین :آهان باشه
شیدا رو به شایان و شروین :خب من دخترا هم میخوایم بزنیم بیرون کلید ماشین مشکی رو بده
شروین :جانم ؟ماشین من ؟مطمئنی
شیدا :اره ۱۰۰ در ۱۰۰
شروین :باشه تو جا کلیدی اتاقم گذاشتم
شیدا :ممنون
شروین :حواستون به خودتون باشه
شیدا :.....
- ۱۲.۴k
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط