My lovely idol
✿My lovely idol✿
✯part:²⁴
چند ساعت گذشت و هیونا هنوز کار میکرد بدون وقفه
جونگکوک: کمک میخوای؟ بیا یکم استراحت کن
هیونا: نه باید تا فردا تموم بشه
هیونا به جونگکوک نگاه کرد
هیونا: میشه برام آب بیاری و قرص
جونگکوک بلند شد و سمت آشپزخونه رفت
جونگکوک: قرص کجاست
هیونا: توی کابینت کنار یخچال
جونگکوک در کابینت رو باز کرد و درست روبروش قرص بود با لیوان آب سمت هیونا رفت
جونگکوک: ناپروکسن؟
هیونا کش قوسی داد و لیوان و قرص رو گرفت
هیونا: ممنون
جونگکوک: چرا قرص میخوری؟
هیونا: چیز خاصی نیست
جونگکوک با نگرانی نگاهش کرد هیونا لبخند زد و لپش رو کشید
هیونا: نگران نباش کوچولو
جونگکوک: من کوچولوام؟
هیونا: آره
جونگکوک اخم کرد و خمیازهکشید
هیونا: برو بخواب
جونگکوک: تو کی میخوابی؟
هیونا: تو به من چه کار داری برو بخواب
هیونا روی زمین نشسته بود و برگه های کاری روی میز بودن جونگکوک نگاهی به هیونا انداخت و دراز کشید سرش رو گذاشت روی پا های هیونا
جونگکوک: من همین جا میخوابم
هیونا میخواست مخالفت کنه ولی مو های جونگکوک رو کنار داد
هیونا: بخواب
چند ساعت گذشت جونگکوک بیدار شد هیونا هنوز مشغول بود جونگکوک نشست صورت هیونا رو گرفت و به چشم هایش نگاه کرد
جونگکوک: کافیه دیگه نمیزارم کار کنی
هیونا سرش رو روی شونه جونگکوک گذاشت
هیونا: نه باید ادامه بدم (گیج خواب)
جونگکوک: تا همین جا هم عالی بودی یکم استراحت کن
جونگکوک هیونا رو گرفت توی بغلش و هیونا خسته و و خوابآلو خوابید
جونگکوک: چطوری شدی همه چیزم؟
مو های هیونا رو داد کنار و یه بوسه به پیشونی اش زد
جونگکوک: اگر بخوام باهات باشم حمایتمون میکنن؟
جونگکوک فکرش درگیر بود از طرفی یاد قرص افتاد گوشی اش رو برداشت و اسم قرص رو سرچ کرد قرص مسکن برای کسایی بود که ناراحتی قلبی دارن جونگکوک تعجب کرد به هیونا نگاه کرد
جونگکوک: ناراحتی قلبی؟
هیونا آروم مثل فرشته خوابیده بود
(◍•ᴗ•◍)
شبتون بخیررررر ✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
✯part:²⁴
چند ساعت گذشت و هیونا هنوز کار میکرد بدون وقفه
جونگکوک: کمک میخوای؟ بیا یکم استراحت کن
هیونا: نه باید تا فردا تموم بشه
هیونا به جونگکوک نگاه کرد
هیونا: میشه برام آب بیاری و قرص
جونگکوک بلند شد و سمت آشپزخونه رفت
جونگکوک: قرص کجاست
هیونا: توی کابینت کنار یخچال
جونگکوک در کابینت رو باز کرد و درست روبروش قرص بود با لیوان آب سمت هیونا رفت
جونگکوک: ناپروکسن؟
هیونا کش قوسی داد و لیوان و قرص رو گرفت
هیونا: ممنون
جونگکوک: چرا قرص میخوری؟
هیونا: چیز خاصی نیست
جونگکوک با نگرانی نگاهش کرد هیونا لبخند زد و لپش رو کشید
هیونا: نگران نباش کوچولو
جونگکوک: من کوچولوام؟
هیونا: آره
جونگکوک اخم کرد و خمیازهکشید
هیونا: برو بخواب
جونگکوک: تو کی میخوابی؟
هیونا: تو به من چه کار داری برو بخواب
هیونا روی زمین نشسته بود و برگه های کاری روی میز بودن جونگکوک نگاهی به هیونا انداخت و دراز کشید سرش رو گذاشت روی پا های هیونا
جونگکوک: من همین جا میخوابم
هیونا میخواست مخالفت کنه ولی مو های جونگکوک رو کنار داد
هیونا: بخواب
چند ساعت گذشت جونگکوک بیدار شد هیونا هنوز مشغول بود جونگکوک نشست صورت هیونا رو گرفت و به چشم هایش نگاه کرد
جونگکوک: کافیه دیگه نمیزارم کار کنی
هیونا سرش رو روی شونه جونگکوک گذاشت
هیونا: نه باید ادامه بدم (گیج خواب)
جونگکوک: تا همین جا هم عالی بودی یکم استراحت کن
جونگکوک هیونا رو گرفت توی بغلش و هیونا خسته و و خوابآلو خوابید
جونگکوک: چطوری شدی همه چیزم؟
مو های هیونا رو داد کنار و یه بوسه به پیشونی اش زد
جونگکوک: اگر بخوام باهات باشم حمایتمون میکنن؟
جونگکوک فکرش درگیر بود از طرفی یاد قرص افتاد گوشی اش رو برداشت و اسم قرص رو سرچ کرد قرص مسکن برای کسایی بود که ناراحتی قلبی دارن جونگکوک تعجب کرد به هیونا نگاه کرد
جونگکوک: ناراحتی قلبی؟
هیونا آروم مثل فرشته خوابیده بود
(◍•ᴗ•◍)
شبتون بخیررررر ✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
- ۹.۲k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط