{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرونده ی باز

پرونده ی باز....؟
فصل اول
p9

شهر خاموش بود. فقط نور چراغ‌های اضطراری بعضی تابلوهای مغازه‌ها حس یک شهر سئولِ خسته و مرموز را زنده می‌کرد.

وقتی به ساختمون رسیدند، چراغ قرمز خاموش شده بود.
در آهنیِ زنگ‌زده‌اش را کمی با پا فشار دادند، باز شد.

داخل، چیزی شبیه استودیو قدیمی بود — با دیوارهای پوشیده از آینه و بلندگوهای شکسته.
اما وسط سالن، روی زمین، چیزی بود که همه را میخکوب کرد: یک پروژکتور کوچکِ مینیاتوری که حالا خودش روشن شد.

نوری سفید روی دیوار روبه‌رو افتاد و تصویری تار به نمایش درآمد: یک انسان — پشت به دوربین، در تاریکی. صدا از اسپیکرِ قدیمی پخش شد، خش‌خش‌دار اما واضح.

> «به "بازی سایه‌ها" خوش اومدین، تیم بلک پینک.»
> «جعبه‌ی سبز اولین آزمون بود. شما انتخاب شدین چون تنها کسایی هستین که می‌تونن تعادل رو برگردونن… یا از بین ببرن.»

صدا ادامه داد، بدون معرفی خودش:
> «فردا شب، ساعت ۲۳:۰۰، کانال امن شماره‌ی هفت باز می‌شه. یکی از شما باید به تنهایی وصل شه. بقیه باید فاصله بگیرن. در غیر اینصورت، پروژه ی اسلیپس شروع به پاک‌سازی خودش می‌کنه. و اون‌وقت... دیگه فرصت نمی‌مونه.»

ناگهان تصویر قطع شد. فقط یک ثانیه، ولی همان کافی بود که آخرین تیکه روی دیوار فریز شود — تصویری از سالن تمرینِ گروه‌های موسیقی کی پاپ در منطقه‌ی یونگ‌دانگپو… و گوشه‌ی تصویر، پرچم بی تی اس روی دیوار.

لیسا اولین کسی بود که نفسش را شنید.
«اونجا… اون سالنِ تمرینِ HYBE نیست؟»
رزی به سختی گفت: «یعنی اسلیپس اونجاست؟ یا داره ما رو می‌بره اون سمت…؟»

جنی به تصویر خیره شده بود، حتی پلک نمی‌زد. بعد به‌آرامی گفت:
«فرقی نداره. فردا شب، یکی‌مون می‌ره.»
جیسو گفت: «یکی‌مون؟ یعنی کی؟»
جنی بدون نگاه کردن جواب داد:
«من.»

صدای باد از پنجره‌ی شکسته داخل زد. سایه‌ی چهار نفر روی دیوارِ ترک‌خورده افتاد؛ تصویر پروژکتور کم‌کم محو شد و دیوار، فقط بازتاب باران را نشان می‌داد.

اما هیچ‌کدام نمی‌دانستند در همان لحظه، در ساختمانی چند خیابان آن‌طرف‌تر، مردی پشت مانیتور نشسته — با هدفون‌های مشکی ضخیم و لبخندی کمرنگ — که زیر لب گفت:

> «خوش اومدی جنی. بالاخره وارد شدی.»

روی صفحه‌ی مانیتورش، چهار نقطه‌ی قرمز نشان داده شده بود — نماد اعضای بلک‌پینک — و پایین صفحه نوشته بود:
** پروژه اسلیپس: شما دعوت شدید**

ساعت داشت به یازده شب نزدیک می‌شد.
در آپارتمان، هوا سنگین بود؛ آن‌قدر سنگین که انگار نفس کشیدن هم صدا داشت. باد سردِ شبانه از لای پنجره‌ی نیمه‌باز می‌زد داخل و پرده‌ی سفید را مثل یک روح بی‌قرار تکان می‌داد. چراغ‌های سقف خاموش بودند؛ برق هنوز به‌طور کامل به محله برنگشته بود و تنها نورِ اتاق از صفحه‌ی روشنِ لپ‌تاپ جلوی جنی می‌آمد.

لیسا، رزی و جیسو توی نشیمن بودند، هرکدام با اعصابی‌خرد، اما جنی اصرار کرده بود طبق دستورِ آن پیام مرموز، **فقط خودش** وارد «کانال سون» بشود.

روی صفحه نوشته بود:

«دسترسی به کانال ۷ تأیید شد.»
«همگام‌سازی: صفر درصد → صد درصد.»

چشم‌های جنی بی‌اختیار خیره مانده بود به این جمله‌ها که یکی‌یکی روی صفحه می‌آمدند. برای چند لحظه، صداهای اطراف محو شد؛ حتی صدای نفس‌های خودش هم به‌صورت اکو‌ در گوشش می‌پیچید.

ناگهان نور صفحه زیاد شد، انگار کسی چراغ قوی را مستقیم توی صورتش گرفته باشد. قبل از این‌که بتواند پلک بزند، حس کرد تمام تصویرهای اطرافش تکه‌تکه می‌شوند و تبدیل به نقطه‌های ریزِ نورانی می‌شوند؛ مثل این‌که دنیا به پیکسل تبدیل شده باشد.

یک لحظه همه‌جا سفید شد.
نه سقف بود، نه دیوار، نه اتاق.
بعد، کم‌کم شکل‌ها برگشتند… اما جایی که دید، اتاق خودش نبود.

او وسط چیزی شبیه به یک **سالن تمرین** ایستاده بود، ولی سالن عادی نبود. دیوارها انگار موج داشتند؛ مثل سطح آب وقتی سنگ توی آن می‌اندازی. آینه‌هایی که دیوار را پوشانده بود تصویرش را با چند ثانیه تأخیر نشان می‌دادند، طوری که هر حرکتش تبدیل به چند نسخه‌ی نامنظم می‌شد. کف سالن هم صاف نبود؛ خطوطی باریک و نورانی، مسیر مشخصی را روی زمین نشان می‌دادند.

ناگهان صدایی از بالای سرش پخش شد. نه کاملاً انسانی بود، نه کاملاً ماشینی؛ چیزی بین هر دو، با لحنی سرد اما واضح:

«هویت تأیید شد: جنی کیم.
تو حالا وارد منطقه‌ی قرمز شدی.
لطفاً مسیرِ روشن را دنبال کن.»

جنی لحظه‌ای ایستاد. با احتیاط قدم برداشت؛ با هر قدم، کف سالن زیر پایش کمی موج می‌خورد، انگار روی آبِ سفت‌شده راه می‌رفت. خطوط نورانی روی زمین او را به سمت انتهای سالن می‌بردند.


و این داستان ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پرونده ی باز....؟ فصل 1p10در انتهای سالن، نزدیک آینه‌ی بزرگ،...

پرونده ی باز....؟ فصل 1p11جیسو سعی می‌کرد خونسرد نشان بدهد، ...

پرونده ی باز....؟ فصل اولp7دستش رو بالا برد که سیستم رو قطع ...

پرونده ی باز....؟ فصل 1p6جنی دستی روی سل//اح کمری‌اش کشید و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط