part
part 2
یونگی پاشد رفت داخل اتاق هدفونش رو اورد گذاشت داخل گوشش یه اهنگ گوش داد الان اروم تر بنظر میومد
یونگی با ارامش عشق : ات عزیزم ببخشید سرت داد زدم خودت می دونی بار ها بهت گفتم اصلا خوشم نمی یاد حرف از طلاق بزنی گفتم هر چقدر بخوای می تونی با هام قهر کنی ولی نمی تونی طلاق بگیری چون من بدون تو نمی تونم
ات: چه حرف مسخره ای بود خندید
یونگی : کجاش مسخره بود ؟
ات کلافه : اینکه بدون من نمی تونی انقدر مسخرست که دلم می خواد سرم رو به دیوار بکوبم
یونگی : ات چیزی شده ؟ کسی بهت چیزی گفته؟ اینا همش از سر حسودیه باورش نکن
ات : نه کسی چیزی نگفته طلاق بهترین گزینه است بیا با توافق جدا شیم
یونگی یکم بلند : ات چرا نمی خوای بفهمی ؟... خوشم نمی یاد اصلا شوخی باحالی نیست
ات جدی : کاملا جدیم شوخی نمی کنم می خوام طلاق بگیرم
یونگی : ات عزیزم این حرف رو نزن اصلا دلم نمی خواد بشنومش(سعی داره خودش رو کنترل کنه )
ات قاطع و محکم : چه بخوای چه نخوای من تصمیم رو گرفتم و چند وقته داشتم بهش فکر می کردم این تصمیمی نیست که الان گرفته باشم
یونگی عصبی : چرا همچین تصمیمی گرفتی ؟
ات سرش پایینه : دیگه نمی خوام زن تو باشم ازت خواهش می کنم بیا به خوبی و خوشی از هم جدا بشیم
یونگی : باشه قبول می کنم ولی باید دلیلش رو بدونم به ات نزدیک شد
ات ناراحت : فکر هامو کردم ....
من می خوام با جیمین ازدواج کنم و تو هم می تونی بری با شریکت خانم هان ....ازدواج کنی
یونگی : خب پس مشکل اینه کی؟ بهت چرت و پرتی گفته ؟
ات ناراحت: کسی چیزی بهم نگفته خودم دیدم و شنیدم اگه بخاطر من نمی تونی راحت باهاش ازدواج کنی من و طلاق بده احتیاجی نیست نمایش بازی کنی
یونگی : چی دیدی و چی شنیدی هیچ چیز اونجوری که تو فکر می کنی نیست هیچی بین منو اون نیست تو عشق منی
ات: دقیقا اینو به اونم گفتی اشکالی نداره من دوست دارم با اونی باشی که دوسش داری
یونگی :پس کجا داری می ری اونی که دوسش دارم الان کنارمه و با اونم زنمم هست
ات : می شه این دو رو بودن رو تموم کنی وقتی یه نفر دیگه رو دوست داری چرا من و خودت و اونو اذیت می کنی
یونگی: دقیقا چرا فکر کردی من اون رو دوست دارم ؟
ات : یک اون هم سنته دوم پولداره می تونه کمکت کنه سوم بغلش کردی بهش گفتی دوست دارم چهارم نسبت به من بی احساس و سردی اما برای اون شوق شور داری بازم بگم یا فهمیدی ؟
یونگی : یک سن فقط یک عدد است دو پول برای من مهم نیست انقدری پول دارم که بتونم تا اخر عمرم فقط بخورم و بخوابم و خرج تو رو بدم سوم من هیچ وقت بهش نگفتم دوسش دارم و بغلش نکردم فقط یه بار با هم دست دادیم چهارم من نسبت به تو بی احساس نیستم حساس شدی من همیشه همینجوریم برای اونم شور اشتیاق نداشتم...
یونگی پاشد رفت داخل اتاق هدفونش رو اورد گذاشت داخل گوشش یه اهنگ گوش داد الان اروم تر بنظر میومد
یونگی با ارامش عشق : ات عزیزم ببخشید سرت داد زدم خودت می دونی بار ها بهت گفتم اصلا خوشم نمی یاد حرف از طلاق بزنی گفتم هر چقدر بخوای می تونی با هام قهر کنی ولی نمی تونی طلاق بگیری چون من بدون تو نمی تونم
ات: چه حرف مسخره ای بود خندید
یونگی : کجاش مسخره بود ؟
ات کلافه : اینکه بدون من نمی تونی انقدر مسخرست که دلم می خواد سرم رو به دیوار بکوبم
یونگی : ات چیزی شده ؟ کسی بهت چیزی گفته؟ اینا همش از سر حسودیه باورش نکن
ات : نه کسی چیزی نگفته طلاق بهترین گزینه است بیا با توافق جدا شیم
یونگی یکم بلند : ات چرا نمی خوای بفهمی ؟... خوشم نمی یاد اصلا شوخی باحالی نیست
ات جدی : کاملا جدیم شوخی نمی کنم می خوام طلاق بگیرم
یونگی : ات عزیزم این حرف رو نزن اصلا دلم نمی خواد بشنومش(سعی داره خودش رو کنترل کنه )
ات قاطع و محکم : چه بخوای چه نخوای من تصمیم رو گرفتم و چند وقته داشتم بهش فکر می کردم این تصمیمی نیست که الان گرفته باشم
یونگی عصبی : چرا همچین تصمیمی گرفتی ؟
ات سرش پایینه : دیگه نمی خوام زن تو باشم ازت خواهش می کنم بیا به خوبی و خوشی از هم جدا بشیم
یونگی : باشه قبول می کنم ولی باید دلیلش رو بدونم به ات نزدیک شد
ات ناراحت : فکر هامو کردم ....
من می خوام با جیمین ازدواج کنم و تو هم می تونی بری با شریکت خانم هان ....ازدواج کنی
یونگی : خب پس مشکل اینه کی؟ بهت چرت و پرتی گفته ؟
ات ناراحت: کسی چیزی بهم نگفته خودم دیدم و شنیدم اگه بخاطر من نمی تونی راحت باهاش ازدواج کنی من و طلاق بده احتیاجی نیست نمایش بازی کنی
یونگی : چی دیدی و چی شنیدی هیچ چیز اونجوری که تو فکر می کنی نیست هیچی بین منو اون نیست تو عشق منی
ات: دقیقا اینو به اونم گفتی اشکالی نداره من دوست دارم با اونی باشی که دوسش داری
یونگی :پس کجا داری می ری اونی که دوسش دارم الان کنارمه و با اونم زنمم هست
ات : می شه این دو رو بودن رو تموم کنی وقتی یه نفر دیگه رو دوست داری چرا من و خودت و اونو اذیت می کنی
یونگی: دقیقا چرا فکر کردی من اون رو دوست دارم ؟
ات : یک اون هم سنته دوم پولداره می تونه کمکت کنه سوم بغلش کردی بهش گفتی دوست دارم چهارم نسبت به من بی احساس و سردی اما برای اون شوق شور داری بازم بگم یا فهمیدی ؟
یونگی : یک سن فقط یک عدد است دو پول برای من مهم نیست انقدری پول دارم که بتونم تا اخر عمرم فقط بخورم و بخوابم و خرج تو رو بدم سوم من هیچ وقت بهش نگفتم دوسش دارم و بغلش نکردم فقط یه بار با هم دست دادیم چهارم من نسبت به تو بی احساس نیستم حساس شدی من همیشه همینجوریم برای اونم شور اشتیاق نداشتم...
- ۲۸.۸k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط