رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
برای اینکه جون خودم در امان بمونه نیاوردم. باهم سوار ماشی شدیم
تقریبا وسطای راه بودیم که گوشی ارسلان زنگ خورد گوشیش به سیستم
ماشی وصل بود بخاطر همین صدای نحص شایان توی کابین ماشین پیچید
*سلام بر پسر عموی گلم.
+سلام چیه؟
*بد اخلاق.
+شایان کار نداری من قطع کنم.
*باشه با قطع نکن میگم.
+خب بگو.
+ببین امشب برات ۵تا دختر داف آوردم توی استخرم هستیم توهم که مجرد به به🤤
*شایان باید یک چیزیو بهت بگم.....
+نترس بابا اونوقتا با دیانا بودی سمت دخترا نمیرفتی الان که دیگه باهاش نیستی
*آخه......
+نگاه کن ارسلان یکی از یکی داف تر. جذاب تر خوش اندام تر. ببین حال میدن برای س*ک*س وایی س*ا*ک بزنی توی اون س*ی*ن*ه های بزرگشون🤤
ارسلان داشت از خنده منفجر مشد منم......
برای اینکه جون خودم در امان بمونه نیاوردم. باهم سوار ماشی شدیم
تقریبا وسطای راه بودیم که گوشی ارسلان زنگ خورد گوشیش به سیستم
ماشی وصل بود بخاطر همین صدای نحص شایان توی کابین ماشین پیچید
*سلام بر پسر عموی گلم.
+سلام چیه؟
*بد اخلاق.
+شایان کار نداری من قطع کنم.
*باشه با قطع نکن میگم.
+خب بگو.
+ببین امشب برات ۵تا دختر داف آوردم توی استخرم هستیم توهم که مجرد به به🤤
*شایان باید یک چیزیو بهت بگم.....
+نترس بابا اونوقتا با دیانا بودی سمت دخترا نمیرفتی الان که دیگه باهاش نیستی
*آخه......
+نگاه کن ارسلان یکی از یکی داف تر. جذاب تر خوش اندام تر. ببین حال میدن برای س*ک*س وایی س*ا*ک بزنی توی اون س*ی*ن*ه های بزرگشون🤤
ارسلان داشت از خنده منفجر مشد منم......
- ۴.۵k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط