جونگکوک با استایل جذاب مشکیش نزدیک تر اومد و روبه روش نشست
"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:75
جونگکوک با استایل جذاب مشکیش نزدیک تر اومد و روبه روش نشست.
_صبح بخیر...پیام دادم بهت..دیدی؟
دیار لبخندی زد و سری تکون داد.
_پس چرا جواب ندادی؟..دستاتو چرا قایم کردی
دیار مجبورا شماره مین سوک رو تو سطل آشغال پشتش انداخت و دستشو جلو آورد.
جونگکوک فقط نگاهش میکرد.
حقم داشت دیار امروز خیلی خوشگلتر بود.
با اون رژ قرمزش و دامن سفیدش.
جونگکوک خواست چیزی بگه که یهو مین سوک وارد شد.
دیار از جاش بلند شد و لبخند زورکی زد.
آخه چرا باید همجا پیداش شه.
مین سوک:سلام عزیزم
و به سمت دیار اومد.
جونگکوک که از اومدنش خیلی عصبی بود.
زبونشو تو لپش فشرد و کنار دیار ایستاد.
مین سوک:یه نصفه روز ندیدمت خیلی دلم برات تنگ شده
و خواست دیارو بغل کنه که جونگکوک رفت جلو،و مین سوک جونگکوک رو بغل کرد.
مین سوک که تعجب از قیافش داد میزد مجبور شد متقابلاً جونگکوک رو بغل کنه.
مین سوک:ببخشید میشناسمتون؟
جونگکوک دستشو به پشت مین سوک ضرب گرفت و گفت:آشنا میشیم
و بعد از بغل هم جدا شدن.
مین سوک با کنجکاوی به صورت جونگکوک نگاه کرد.
دیار که تا اون لحظه داشت از خنده میمرد بهشون نگاه میکرد.
مین سوک با خنده دیار خندید تا بتونه صمیمیتشو به رخ بکشد با اینکه نمیدونست داشت به چی میخندید.
جونگکوک با اخمی که بین ابرو هاش بود به اون دوتا نگاه میکرد.
دیار با دیدن جونگکوک خندشو خورد و عین آدم ایستاد.
با اینکه هنوز داشت خندشو کنترل میکرد.
یهو مین سوک از کم***ر دیار گرفت.
مین سوک:رژ قرمز خیلی بهت میاد عزیزم و بعد پیشانی دیار رو بو***س***د.
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:75
جونگکوک با استایل جذاب مشکیش نزدیک تر اومد و روبه روش نشست.
_صبح بخیر...پیام دادم بهت..دیدی؟
دیار لبخندی زد و سری تکون داد.
_پس چرا جواب ندادی؟..دستاتو چرا قایم کردی
دیار مجبورا شماره مین سوک رو تو سطل آشغال پشتش انداخت و دستشو جلو آورد.
جونگکوک فقط نگاهش میکرد.
حقم داشت دیار امروز خیلی خوشگلتر بود.
با اون رژ قرمزش و دامن سفیدش.
جونگکوک خواست چیزی بگه که یهو مین سوک وارد شد.
دیار از جاش بلند شد و لبخند زورکی زد.
آخه چرا باید همجا پیداش شه.
مین سوک:سلام عزیزم
و به سمت دیار اومد.
جونگکوک که از اومدنش خیلی عصبی بود.
زبونشو تو لپش فشرد و کنار دیار ایستاد.
مین سوک:یه نصفه روز ندیدمت خیلی دلم برات تنگ شده
و خواست دیارو بغل کنه که جونگکوک رفت جلو،و مین سوک جونگکوک رو بغل کرد.
مین سوک که تعجب از قیافش داد میزد مجبور شد متقابلاً جونگکوک رو بغل کنه.
مین سوک:ببخشید میشناسمتون؟
جونگکوک دستشو به پشت مین سوک ضرب گرفت و گفت:آشنا میشیم
و بعد از بغل هم جدا شدن.
مین سوک با کنجکاوی به صورت جونگکوک نگاه کرد.
دیار که تا اون لحظه داشت از خنده میمرد بهشون نگاه میکرد.
مین سوک با خنده دیار خندید تا بتونه صمیمیتشو به رخ بکشد با اینکه نمیدونست داشت به چی میخندید.
جونگکوک با اخمی که بین ابرو هاش بود به اون دوتا نگاه میکرد.
دیار با دیدن جونگکوک خندشو خورد و عین آدم ایستاد.
با اینکه هنوز داشت خندشو کنترل میکرد.
یهو مین سوک از کم***ر دیار گرفت.
مین سوک:رژ قرمز خیلی بهت میاد عزیزم و بعد پیشانی دیار رو بو***س***د.
- ۱.۶k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط