Chapter
Chapter:1
Part:49
جونگکوک انگار تازه به خودش اومده بود.
_ مدل ایسادنت خوبه اما باید بیشتر تمرین کنی.
و سپس به سمت کیسه رفت و شروع کرد به توضیح دادن و انجام حرکات حرفهای.
چهل دقیقه از توضیحاتش میگذشت.
تو این چهل دقیقه باهم دیگه تمرین کردن و دیار خیلی خسته شده بود.
جونگکوک خیلی تو بوکس حرفهای بود و خیلی خوب توضیحش میداد.
دیار یکم دیگه از آبش نوشید و نفس نفس زد.
جونگکوک هم نفس نفس میزد و عرق کرده بود.
_همینارو بلد باشی مشت زدنت بی نقص میشه
سپس آبی که تو دست دیار بود رو گرفت و یه نفس همشو خورد.
دیار با تعجب به جونگکوک نگاه میکرد.
ضربان قلبش خیلی تند میزد و احساس میکرد قلبش داره از دهنش بیرون میاد.
دهنیشو خورده بود؟
جونگکوک بطری رو یه گوشه پرت کردو موهای خیس از عرقش رو بالا داد.
_برای امروز بسه..مطمعنم خیلی خسته شدی
دیار سری تکون داد و کیف و گوشیشو از روی میز برداشت.
_یه لحظه صبر کن
برگشت به جونگکوک نگاه کرد.
_بشین دستتو پانسمان کنم بعد بریم
دیار به دستاش نگاه کردو سری تکون داد.
به سمت یکی از کاناپه دو نفره های سالن رفت و روش نشست.
جونگکوک با چندتا وسیله پانسمان سمتش اومد و کنارش نشست.
دست دیارو گرفت و گذاشت رو پاش.
دیار از این همه نزدیکی ضربان قلبش رفت بالا و احساس کرد رو گونه هاش گوجه سبز شده.
جونگکوک بعد پانسمان دستش اون یکی دستشو گذاشت رو پاش.
و شروع کرد به پانسمان اون یکی دستش.
بعد پانسمان برگشت سمت دیار.
_پانسمانت..
صورتاشون روبهرو و نزدیک هم قرار گرفتن.
جونگکوک به دوتا چشماش و بعد به لباش خیره شد و ادامه حرفاشو زد.
_تموم شد.
دیار سری تکون داد و آب دهنشو قورت داد.
و به جونگکوک خیره شد.
جونگکوک آروم آروم به سمت لباش میومد که یهو دیار از جاش بلند شد.
جونگکوکم به خودشو اومد و از جاش بلند شد.
سرشو خاروند و به دیار نگاه کرد.
_چیزه...دیگه بریم
دیار سر تکون داد و با برداشتن کیف و گوشیش جلوتر از جونگکوک حرکت کرد.
بچه ها ویسگون پارت 50 رو پاک کرده و من نمیدونم چراا
میتونید از تو هایلایت "پارت های حذف شده"بخونیدش😢
Part:49
جونگکوک انگار تازه به خودش اومده بود.
_ مدل ایسادنت خوبه اما باید بیشتر تمرین کنی.
و سپس به سمت کیسه رفت و شروع کرد به توضیح دادن و انجام حرکات حرفهای.
چهل دقیقه از توضیحاتش میگذشت.
تو این چهل دقیقه باهم دیگه تمرین کردن و دیار خیلی خسته شده بود.
جونگکوک خیلی تو بوکس حرفهای بود و خیلی خوب توضیحش میداد.
دیار یکم دیگه از آبش نوشید و نفس نفس زد.
جونگکوک هم نفس نفس میزد و عرق کرده بود.
_همینارو بلد باشی مشت زدنت بی نقص میشه
سپس آبی که تو دست دیار بود رو گرفت و یه نفس همشو خورد.
دیار با تعجب به جونگکوک نگاه میکرد.
ضربان قلبش خیلی تند میزد و احساس میکرد قلبش داره از دهنش بیرون میاد.
دهنیشو خورده بود؟
جونگکوک بطری رو یه گوشه پرت کردو موهای خیس از عرقش رو بالا داد.
_برای امروز بسه..مطمعنم خیلی خسته شدی
دیار سری تکون داد و کیف و گوشیشو از روی میز برداشت.
_یه لحظه صبر کن
برگشت به جونگکوک نگاه کرد.
_بشین دستتو پانسمان کنم بعد بریم
دیار به دستاش نگاه کردو سری تکون داد.
به سمت یکی از کاناپه دو نفره های سالن رفت و روش نشست.
جونگکوک با چندتا وسیله پانسمان سمتش اومد و کنارش نشست.
دست دیارو گرفت و گذاشت رو پاش.
دیار از این همه نزدیکی ضربان قلبش رفت بالا و احساس کرد رو گونه هاش گوجه سبز شده.
جونگکوک بعد پانسمان دستش اون یکی دستشو گذاشت رو پاش.
و شروع کرد به پانسمان اون یکی دستش.
بعد پانسمان برگشت سمت دیار.
_پانسمانت..
صورتاشون روبهرو و نزدیک هم قرار گرفتن.
جونگکوک به دوتا چشماش و بعد به لباش خیره شد و ادامه حرفاشو زد.
_تموم شد.
دیار سری تکون داد و آب دهنشو قورت داد.
و به جونگکوک خیره شد.
جونگکوک آروم آروم به سمت لباش میومد که یهو دیار از جاش بلند شد.
جونگکوکم به خودشو اومد و از جاش بلند شد.
سرشو خاروند و به دیار نگاه کرد.
_چیزه...دیگه بریم
دیار سر تکون داد و با برداشتن کیف و گوشیش جلوتر از جونگکوک حرکت کرد.
بچه ها ویسگون پارت 50 رو پاک کرده و من نمیدونم چراا
میتونید از تو هایلایت "پارت های حذف شده"بخونیدش😢
- ۲۶.۹k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط