دل نوشته ای است از خودم،بعضی وقتا شعر هم میگیم:
دل نوشته ای است از خودم،بعضی وقتا شعر هم میگیم:
سرم درد وتنم لرز و هزاران خاطره
به سان دختری که:
دور گشته است سالها
ز دوران باکره
من نمی مانم دگر اینجا
که قهراست احساس با سپیدی ها
جنگ نامهر سبزه و شلاق تگرگ
دمادم دخمه ی درد است و مرگ
اندرین دهکده ی خالی و پوچ
خواهم که کنم به تخمه ی نورکوچ
نیست آنجا چرخه ی تکرار
نیست برجان خوره ی تردید
نیست آن دم به تهی تکریم
هرچه هست:
عشق به زیستن و عاطفه های رنگین
طلوع مهر در قلب های تپین
هرچه هست این است
و غیر از این:
اعجاز ناممکنی است
تقدیم به اونا که دنبال پرتو طلوع خورشید تو زندگیشون هستن
سرم درد وتنم لرز و هزاران خاطره
به سان دختری که:
دور گشته است سالها
ز دوران باکره
من نمی مانم دگر اینجا
که قهراست احساس با سپیدی ها
جنگ نامهر سبزه و شلاق تگرگ
دمادم دخمه ی درد است و مرگ
اندرین دهکده ی خالی و پوچ
خواهم که کنم به تخمه ی نورکوچ
نیست آنجا چرخه ی تکرار
نیست برجان خوره ی تردید
نیست آن دم به تهی تکریم
هرچه هست:
عشق به زیستن و عاطفه های رنگین
طلوع مهر در قلب های تپین
هرچه هست این است
و غیر از این:
اعجاز ناممکنی است
تقدیم به اونا که دنبال پرتو طلوع خورشید تو زندگیشون هستن
- ۱.۷k
- ۳۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط