پارت

پارت 6

فردا
یونا چشمامو باز کردم دیدم کوک دار نگام میکنه

یونا: صبح بخیر

کوک: صبح بخیر

یونا: از کیه بیداری

کوک: یه یک ساعتی میشه

یونا: چرا بیدارم نکردی

کوک: چون داشتم نگات میکردم غرق زیباییت شدم

یونا: همم😁 میگم کوک

کوک: جونم

یونا: رابطه ی ما باید مخفی بمونه خب هیچ کس حتی اعضا هم نباید بفهمین تو مکان عمومی هم خیلی عادی رفتار کن.

کوک: چشم بانو

یونا و کوک بعد از خرف زدن رفتن صبحانه خوردن و بعد باهم رفتن سر کار و کوک به اونا گفت که یونا رو سر راه دیده وچون مسیراشون یکی بوده سوارش کرده

کوک: یونا بیا گیریممو انجام بده(سرد)

یونا: چشم
ناراحت شدم از مدل حرف زدنش ولس یعی کردم به روی خودم نیارم
داشتم گیریم لبشو انجام میدادم که نزدیک صورتش شدم که یهو یه بوسه زد روی لبم
که مثل برق گرفته ها پاشدم دستمو گذاشتم رو بلم و این ور اون ور نگاه کردم که کسی ندیده باشه

کوک: نترس حواسم بود کسی ندید

یونا: نکن کوک لطفا اگه لو بریم چی

تمام این حرف ها رو اروم در هدی که فقط خودشون بشنون بود

یونا: تمومشد

کوک: ممنون

یونا
و کوک بلند شد رفت منم وسایلم رو جمع کردم از دستش ناراحت بودم
نشسته بوپم روی صندلی و منتظر بودم که کوک بیاد تا گیریمشو تمدید کنم

پاشدم جلوی در بودم داشتم میرفتم بیرون که در باز شد و کوک اومد تو درو بست و دست منو گرفت و منو چسبونت به در و منو بین درو خودش گیر انداخت

یونا: کوک برو کنار یکی میبینه یا شایدم انجا دوربین داشته باشه

وقتی یونا این حرف هارو میزد کوک صورتشو کرد بود تو گردن یونا و بوش میکرد

کوک: نگران نباش اینجا هیچ دوربینی و جود نداره

کوک اینو گفت و سرشو اورد بیرون و لبشو گذاشت روی لب یونا که یونا اولش همراهی نکرد تا این که کوک یه گاز از لب پایینش گرفت و یونا همراهیش کرد که در زده شد
که کوک دست از لبای یونا کشید و با نفس نفس گفت

کوک: کیه
جیمین: منم کوک باید بیام کیریممو تمدید کنم
کوک: باشه

کوک یونا رو گذاشت روی مبل و رفت درو باز کرد که جیمین اومد تو
جیمین: من گیریمورم نیومده یونا میسه تو انجام بدی برام

یونا: اره حتما

یونا
رفتم و داشتم گیریمشو انجام میدادم که چشمم خورد به کوک که عصبی داشت نگاهم میکرد

بعد از انجام دادن گیریم جیمین کوک اومد نشست که گیریمشو درس کنم و بعد کوک رفت و منم وسایلم رو جمع کردم و رفتم خونه

ادامه پارت بعد
دیدگاه ها (۰)

پارت5یونا داشت کوک رو گیریم میکرد کوک: یونایونا: بلهکوک: ا...

پارت4اعضا کارشون تموم نشد بود و لی خیلی خسته شده بودن و اوم...

پارت 3یونا رفتم خونه یه دوش گرفتم اومدم ساعت9:30 بود رفتم و ...

پارت2کوک رفت و یونا وسایلش رو جمع کرد و موند تو پشت صحنه یون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط